( رك . مقدمهء التفهيم ص قعز ) : « دلالتشان بر چهار عنصر جهان و اخلاط متن :
زمين و گش سياه ، و گاهگاه دلالت كند بر بلغم خام . . . زبرى آتش و گش زرد . . .
گش سياه . » ( التفهيم ص 379 ؛ نقل از برهان قاطع 5 / 242 - 243 ) . « گش سياه » بمعنى سوداء در قابوسنامه هم چند سطر پايينتر آمده است ( ص 183 س 10 همين كتاب ) . شايد در جملهء اولى نيز « گش زرد » منظورست بقياس مقدمهء جمله : « و اگر بر سر آب زردى باشد و بن آب سيه بام باشد علت از گش سبز بود » .
ص 183 س 12 سبوس : گويا تشبيهى به سبوس گندم منظورست ؛ سبوس ، پوست گندم را گويند كه جدا نشده و در آرد مانده باشد .
ص 183 س 14 فصد : و فصد كردن بمعنى رگ زدن و خون گرفتن است .
ص 184 س 2 جنس ، نوع : جنس در لغت بمعنى قسم و دسته است و در اصطلاح منطق يعنى كليى كه خود انواع دارد مثلا « حيوان » جنس است و انسان و چارپايان و ديگر جانوران « نوع » ؛ بعبارت ديگر « جنس - جزء ذاتى ميان انواع مختلف الحقايق را جنس مىنامند » و « نوع عبارت از كلى است كه افراد آن متفق الحقيقه باشند » ( فرهنگ علوم عقلى ) .
ص 184 س 4 ضماد : مصدر عربى است به كسر اول بمعنى آنچه بر جراحت بندند ( منتهى الارب ) و مرهم . در پزشكى « مواد دارويى مختلف را گويند كه به صورت خميرى درآورده روى پارچهاى پهن مىكنند و بر روى موضع مىگذارند (
cataplasme , emplatre
) » ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) .
ص 184 س 4 طلى : در لغت « الطلى - اندودن » است ( كتاب المصادر ، زوزنى ، ص 196 ) .
اين كلمه ممال طلاء است ، « دوايى رقيق كه بر عضو مالند -
Embrocation
» ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) .
ص 184 س 4 نقوع : از مصدر « نقع و نقوع : سير آب گردانيدن و سير آب شدن » است ( المصادر زوزنى 250 ) . نقوع بمعنى آنچه در آب بخيسانند ، به منظور آن كه دارويى شود ( اشتينگاس ) ؛ نيز رك . فرهنگ نفيسى .
ص 184 س 6 تطفيت : ضبط نسخهها در مورد اين كلمه متفاوتست ؛ شايد « تطفيت » باشد كه در كتاب هداية المتعلمين فى الطب بمعنى تسكين و فرو نشاندن فراوان به كار رفته است و از جمله آمده است : « و جهد بايد كردن بتطفيت كه اين بيمارى زود بفروزد و بدق بازگردد » ( ص 709 ) .
ص 184 س 8 ناقه : كسى كه از بيمارى برخاسته ولى هنوز كاملا بهبود نيافته باشد و دورهء نقاهت را بگذراند . در كتاب هداية المتعلمين فى الطب آمده است ( ص 116 ) : « ناقه را