ص 182 س 10 دمه : بمعنى ضيق النفس است ( فرهنگ نفيسى ) ؛ در هداية المتعلمين فى - الطب نيز آمده است : « . . . بانگ او روشن بود و صافى و شوشهء او پاك بود از بلغم و دمه نه افتدش از حركت بسيار و ايمن بود از دمه و سل . . . » ( ص 128 ) .
ص 182 س 13 مجسة : « بالفتح جاى انگشت نهادن طبيب از دست بيمار » ( منتهى الارب ) .
ص 182 س 14 صفرا : بمعنى زرداب است .
ص 183 س 1 قاروره : شيشهء كوچكى است كه در ان بول مىكردهاند تا طبيب از روى آن مرض بيمار را تشخيص دهد و نيز بول و شاش را گويند .
ص 183 س 1 آب : در اين مورد بمعنى پيشاب ، ادرار است .
ص 183 س 3 ناگوارد : از گواردن ، گواريدن بمعنى هضم شدن و با مزاج موافق و سازگار بودن است ؛ در آثار قديمى از جمله هداية المتعلمين فى الطب صورتهاى مختلف از اين مصدر را فراوان مىتوان يافت ( رك . فهرست لغات و تركيبات كتاب هدايه ص 903 : « گواريدن » ) .
ص 183 س 4 گونهء ترنج بود : يعنى به رنگ ترنج بود ؛ در هداية المتعلمين ( ص 693 ) در باب رنگ بول آمده است : « و باز آنچه مفرط بود و بيش از مقدار بود گرمى وى . . . از اول نارنجى بود و اين نزديك بود به ترنجى وزين برتر به گرمى آن بود كه به رنگ آتش بود اعنى زرد و سياه . »
ص 183 س 7 سيه بام : چند سطر پايينتر هم به صورت « سياه بام » آمده است يعنى سيه فام و جزء دوم آن همان فام است كه در مقدمهء برهان قاطع به صورت « پام » ( ص « لو » ) ذكر شده است . آقاى دكتر معين در توضيح كلمهء « فام » بمعنى رنگ نوشتهاند :
- اوام - پام - بام . . . اين كلمه كه فقط به صورت جزء دوم كلمات مركب به كار مىرود باحتمال قوى مستعار از كلمهء سغدى
B'm
« رنگ درخشان » و نيز بمعنى « صبح » است . رك .
Henning , Sogdian loan worde , BSOASX . 1 , P . 100 - 101
در تركيبات : مشكفام ( برنگ مشك ) ، سپيد فام ( سفيد رنگ ) گلفام ( گلرنگ ) ، سياه فام ( سياه رنگ ) آمده » ( حواشى برهان قاطع ) . سيه بام صورتى از كلمهء اخيرست .
ص 183 س 7 ، 10 گش سبز ، گش سياه : كلمهء « گش » را بابا افضل در ترجمهء « مرتين » عربى آورده كه بمعنى صفرا و سوداست : « درستى روان بكمى بلغم و گش و خون است » ( مصنفات افضل الدين ، تصحيح مينوى و مهدوى ، ج 1 ص 6 ، تهران 1331 ، بنقل از حواشى برهان قاطع ) . آقاى دكتر معين در تعليقات برهان قاطع چنين افزودهاند : « بيرونى معنى « گش » را واضحتر گفته ، « گش زرد » را بمعنى صفرا از اخلاط اربعه آورده و « گش سياه » را بمعنى سوداء از اخلاط اربعه