چند سطر بعد بجاى « رودكده » رودخانه به كار برده است . « و اندرين كوه معدن ياقوتست از همه رنگ و اندر رودكدهاى وى الماس است » ( حدود العالم 25 ) .
ص 173 س 1 طرارى : بعيد نيست كه در نسخهء اساس نقطهاى افتاده و اصل آن « طرازى » باشد نظير ل و پ ؛ ولى « طرارى » هم مفيد معنى است .
ص 173 س 4 در معاملت بحجت دادن و ستدن هشيار باش : حجت در لغت بمعنى دليل و برهان است و در معامله سند و مدرك .
ص 173 س 9 ناباك دار : ظاهرا يعنى بىباك و بىپروا و بىملاحظه مقابل « باكدار » ، ضبط نسخه بدلها نيز اين معنى را تأييد مىكند .
ص 173 س 9 - 10 الرفيق ثم الطريق : نظير : الرفيق قبل الطريق ( مجمع الامثال 257 ) :
چرا همراه بد جستى و بدخواه * تو نشنيدى كه همراهست پس راه
( سنائى )
( نقل از امثال و حكم 1 / 249 ؛ نيز رك . ص 352 كتاب حاضر : « الجار ثم - الدار » ) .
ص 173 س 14 بوقت نوقانها : آقاى سعيد نفيسى درين باب نوشتهاند : « نوكان و در چاپ مرحوم هدايت در حاشيه نوشته شده است : نوكان و نوغان وقت معاملهء چيزى ولى در كتب لغت نيافتم » ( قابوسنامه 124 / 1 ح ) آ . كرى نيز ( ص 306 ) اين عبارت را از روى چاپ هدايت به « وقت فراوانى :
l'epoque de l'abondance
» ترجمه كرده است .
ص 174 س 9 العلم علمان : علم الاديان و علم الابدان : دانش دو نوع است : علم دينها و علم بدنها يعنى پزشكى :
پيغمبر گفت : علم علمان * علم الابدان ، علم الاديان
( نظامى ، امثال و حكم 1 / 262 )
ص 175 س 10 استقصات : يا اسطقسات جمع استقص ( اسطقس ) است . اصل كلمه يونانى است :
Stoixeion
و صورت مذكور در فوق شكل معرب و محرف آنست ( حواشى برهان قاطع ) بمعنى ماده و اصل هر چيز و درين جا عنصرهاى چهارگانه منظورست .
ص 175 س 11 امزجه : جمع مزاج است و « مزاج عبارت از مزج و اختلاط است و چون اختلاط عناصر موجب پيدايش كيفيت مخصوص است آن كيفيت را مزاج گويند . » ( فرهنگ علوم عقلى 545 - 546 ) .
ص 176 س 1 اخلاط : جمع خلط است بر اساس همان عقيدهء حكماى يونان قديم كه سلامت و اعتدال آدمى را در تركيب متناسب و معتدل اخلاط چهارگانه يعنى صفرا و سودا و بلغم و خون مىدانستند .