تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
ص 170 س 7 خفير : « كامير : بدرقه و نگهبان » ( منتهى الارب ) . ص 170 س 7 مكارى : « الفاعل : بكرايه دهنده » ( منتهى الارب ) ؛ « كسى كه بوسيلهء چارپايان اهلى مانند اسب و خر و قاطر و يابو مسافر و بار حمل و نقل مىكند » ( سيد محمد على جمال‌زاده ، فرهنگ لغات عاميانه ) . ص 170 س 9 مردم راه‌دان و بوم‌شناس : بوم بمعنى سرزمين و ناحيه است و « بوم‌شناس » يعنى كسى كه آن ناحيه را بشناسد و باصطلاح « راه و چاه را بداند » . ص 170 س 17 مردم چيز ناديده را به چيز استوار مدار : استوار داشتن درين جا بمعنى اطمينان داشتن و اعتماد كردن است . ص 170 س 17 - ص 171 آزموده را هردم ميازماى : نظير : آزموده را آزمودن خطاست ؛ من جرب المجرب حلت به الندامة ( مجمع الامثال 663 ) ؛ حافظ نيز گفته است :
هر چند آزمودم از وى نبود سودم * من جرب المجرب حلت به الندامة
( حافظ ، ديوان 295 )
گفتم وفا ندراى گفتا كه آزمودى * من جرب المجرب حلت به الندامة
-
كسى را كازمودى چند و چونش * مكن زنهار ديگر آزمونش
( عطار )
باور نيايدم بوفا وعده گر دهد * دانا نيازموده بدهر آزموده را
( كاتبى ، امثال و حكم 4 / 1741 )
روان را رنج بيهوده نمايى * كه چندين آزموده آزمايى
( ويس و رامين ، امثال و حكم 1 / 32 ) ص 171 س 4 ديو آزموده به از مردم ناآزموده : يادآور اين جمله است : خير الأشياء جديدها و خير الاخوان قديمها ( مرزبان‌نامه ، نقل از امثال و حكم 2 / 851 ) . ص 171 س 5 بنجشكى نقد به دان كه طاووسى بنسيه : بنجشك تلفظى است از گنجشك ؛ اسدى نوشته است : « بنجشك مرغكى باشد بتازى عصفور خوانند ، ابو العباس گويد :
بنجشك چگونه لرزد از باران * چون ياد كنم ترا چنان لرزم »
( لغت فرس اسدى ص 290 ) در تاريخ سيستان نيز آمده است : « و عمر و هيچ ضعيف را نيازردى و گفت : « په ( يعنى پيه ) اندر شكم بنجشك نباشد اندر شكم گاو گرد آيد » ( تاريخ سيستان 268 ) ؛ « خايهء بنجشك با گرنج بخورند » ( نزهت‌نامه شهمردان ، نقل از
Lazard 152
) . در برهان قاطع نيز بنجشك ( بكسر اول و ثالث ) و بنجشك زوان ( - زبان گنجشك ) آمده است . اما اين عبارت مثل مانند ، نظير كلمات زيرين است : خولى به كفم
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 392 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي