چون يارى من يار همىخوار گرفت * زان خواست بدست من همى مار گرفت
( ابو الفرج رونى )
دولت تست آنكه هيچ مورد نيازرد ازو * ليك بدست كسان ارقم و ثعبان گرفت
( سلمان ساوجى )
« سر مار بدست دشمن بكوب كه از احدى الحسنين خالى نباشد كه اگر اين آمد مار كشتى و اگر آن از دشمن رستى » ( سعدى ، نقل از امثال و حكم 3 / 1385 )
ص 172 س 6 حكايت چنان كه شنيدم كه مردى گوسفندى رمه داشت : آقاى سعيد نفيسى نوشتهاند : « 1 - محمد عوفى در باب شانزدهم از قسم سوم جوامع الحكايات و لوامع الروايات اين حكايت را . . . آورده . . . 2 - شرف الحكما سعد الدين كافى بخارايى شاعر قرن ششم در قصيدهء معروف خود همين مضمون را چنين نظم كرده است :
بد خواجهاى شبان كه گرفتى هميشه شير * آرى شبان ز شير گرفتن توانگرست
در كوزههاى شير فزودى هميشه آب * بفروختى به خلق كه شير مطهرست
پيوسته شير خود را با آب مىفروخت * پنداشت كارها همه ساله برابرست
بنگر بدان شبان چه رسيد از بلاى حرص * اينك بگويمت كه دلت نيك غم خورست
سيلى درآمد و رمهء خواجه را ببرد * فرياد كرد خواجه كه چه شور و چه شرست
آواز داد هاتفش از گوشهاى و گفت * كاين خاك توده خانهء پاداش و كيفرست
آن قطرههاى آب كه در شير مىزدى * شد جمع و سيل گشت و چنين فتنه گسترست
3 - خسرو دهلوى در مطلع الانوار همين مضمون را سروده است :
داشت شبانى رمه در كوهسار * پير و جوان گشته ازو شيرخوار
شير كه از بز به سبو ريختى * آب در ان شير درآميختى
بردى از ان آب ملمع به شير * نقرهء چون شير ز برنا و پير
روزى از ان كوه به صحراى خاك * سيل درآمد رمه را برد پاك
آنكه جهان سوختهء شير كرد * سوخته شد ناگه از ان شير سرد
شير خنك از تف تابش بسوخت * جملهء آن شير ز آبش بسوخت
خواجه چو شد با غم و آزار جفت * كارشناسيش در ان كار گفت :
كان همه آب تو كه در شير بود * شد همه سيل و رمه را در ربود
» ( قابوسنامه 268 - 269 )
ص 172 س 7 صاين : ( - صائن عربى ) در لغت يعنى نگاه دارنده و حفظ كننده و درين جا بمعنى پرهيزگارست .
ص 172 س 12 رودكده : مركب از : رود + كده نظير و بمعنى رودخانه و بستر رود است ؛