به كه كلنگى به هوا ؛ گنجشك بدست است به از باز پريده ؛ عصفور فى اليد خير من الف كركى فى الجو ؛ سيلى نقد به از حلواى نسيه ؛ سيلى نقد از عطاى نسيه به ؛
بدست آوريده خردمند سنگ * به نايافته در بندهد ز چنگ
( اسدى )
بنسيه مده نقد اگر چند نيز * به خرما بود وعده و نقد خار
( ناصر خسرو ، نقل از امثال و حكم 2 / 967 )
صفقة بنقد خير من بدرة بنسيه ( مجمع الامثال 363 ) .
ص 171 س 5 - 6 تا در سفر خشك ده نيمى يا بى بطمع ده يازده در دريا منشين : سفر خشك يعنى سفر در خشكى ، چند سطر بعد هم « خشك » را به همين معنى به كار برده است : « بر خشك اگر واقعهاى بيفتد كه مال بشود » . سعدى نيز نوشته است :
« صياد بىروزى در دجله ماهى نگيرد و ماهى بىاجل در خشك نميرد » ( گلستان كليات 205 ) .
ص 171 س 6 كعب : « بالفتح هر بند استخوان و شتالنگ و استخوان بلند پشت پاى كه بستنگاه شراك باشد » ( منتهى الارب ) ؛ نيز « آن جزء از انسان و ديگر حيوانات كه در وقت نشستن ملاصق زمين مىشود » ( فرهنگ نفيسى ) . سعدى نوشته است :
« احمق را ستايش خوش آيد چون لاشه كه در كعبش دمى فربه نمايد » ( گلستان ، كليات 198 ) . در اين جا همان معنى نخستين مرادست .
ص 171 س 11 اركبوا البحر مرة و انظروا فى آثار عظمة اللّه جل جلاله : يك بار در دريا نشينيد و در آثار عظمت خداوند جل جلاله نظر كنيد . در نسخهء اساس « اركبو » نوشته شده كه درست نيست و بايد به « اركبوا » اصلاح شود .
ص 171 س 12 اخريان ، آخريان : بمعنى متاع و مال التجاره است : « اخريان طبرستان از زعفران و گليم و دستار و چهارصد برده » ( تاريخ بلعمى ، نسخهء خطى آقاى سعيد نفيسى ) ؛
آخريان خرد سفته فرستم به دوست * هيچ ندارم دگر چون دل و جان نزد اوست
( عسجدى ، فرهنگ آنندراج )
خلاق المعانى كمال الدين اسماعيل گويد :
چون مىدهى مرا تو عطاهاى به گزين * جز به گزين چه آرمت آخر ز اخريان
( فرهنگ سرورى ، نقل از تعليقات المصادر زوزنى 433 )
ص 171 س 13 بدست كسان مار بايد گرفت : نظير اين سخنان است : مار بدست دشمن ( يا ديگران ) بايد گرفت ؛
چون يار به بوسه دادنم بار گرفت * زلفش بگرفتم از من آزار گرفت