تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
ص 167 س 12 رطل : واحد وزن بوده است معادل دوازده اوقيه ( اوقيه - 5 / 7 مثقال ) . بعلاوه رطل انواعى داشته مانند : رطل بغدادى ، رطل عراقى ، رطل مكى و مدنى و غيره كه در وزن آنها تفاوتهايى بوده است ؛ براى اطلاع بيشتر رك . رسالهء مقداريه ، فرهنگ ايران‌زمين ج 10 ص 419 ، 420 - 421 . ص 167 س 12 در مسنگ : مركب از درم + سنگ بمعنى وزن يك درم ؛ نيز رك . ص 339 همين كتاب : درم . ص 168 س 5 محابا كردن : يعنى پروا كردن و باك داشتن و احتياط كردن است : « در تقرير ابواب مناصحت محابا و مراقبت شرط نيست » ( كليله و دمنه 150 / 4 ) . ص 168 س 9 دينار : معرب كلمه‌اى يونانى است كه صورت لاتينى آن
Denarius
است . در كشورهاى اسلامى بمعنى مسكوك زر به كار رفته و ارزشش در دوره‌هاى مختلف تفاوت پيدا كرده است . براى اطلاع بيشتر ، رك .
G . C . Miles , EI , 2 ed , II , 305 - 307
؛ پورداود ، هرمزدنامه 270 ؛ محمد على جمال‌زاده ، گنج شايگان ص 173 ؛ مقالات كسروى : « ارزش دينار و تومان در قرون مختلفه » 1 / 118 - 121 . ص 168 س 10 قيراط : معرب كلمهء يونانى
Keration
كه در زبانهاى فرانسوى و انگليسى
carat
است ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) و آن واحد وزنى بوده است معادل چهار جو و چهار حبه . در باب ديگر موارد استعمال آن از جمله در فقه ( - يك حصه از بيست و يك حصهء مثقال ) و در پزشكى ( - چهار جو ) رك . رسالهء مقداريه ، فرهنگ ايران‌زمين 10 / 413 - 414 . ص 168 س 12 تاجر صداع مىداد : صداع دادن بمعنى دردسر و مزاحمت فراهم آوردن است بخصوص بواسطهء فرياد و جار و جنجال . ص 168 س 15 شاگردانه : انعامى كه پس از معامله‌اى به شاگرد فروشنده مىدهند و امروزه در خراسان آن را « شاگردانگى » مىگويند ؛ در شيراز نيز « شاگردگونگى » گفته مىشود ( بنا بقول آقاى دكتر رحيم عفيفى ) . ص 169 س 2 قيراطى نبخشانيدى : يعنى قيراطى نبخشودى . ص 169 س 8 هنبازى : هنباز صورتى ديگرست از كلمهء انباز ، امباز ، همباز ( لغت فرس 322 ) بمعنى شريك :
نشد پيوسته كس با وى كه هنبازش نشد نصرت * كس اندر وى نشد عاصى كه نامد پيش خذلانش
-
بهر چه راى تو رو آورد رضا بدهد * بدين قدر كه قضا باشدش در ان هنباز
( قطران ، نقل از فرهنگ نظام )