باشند و جلد و كسوب و با جلدى زعرى عظيم » ( چهار مقاله 29 ) .
ص 165 س 9 معدلان : جمع معدل ، رك . ص 296 همين كتاب : مزكى .
ص 165 س 10 همبر : بمعنى همراه و قرين است ؛ فرخى در فتح سومنات گويد :
خداى حكم چنان كرده بود كان بت را * ز جاى بر كند آن شهريار دين پرور
بدان نيت كه مر او را به مكه باز برد * بكند و اينك با ما همىبرد همبر
( فرخى ، ديوان 72 )
« سلوك اين راه آسان نيست بلكه اين كار با عمر همبرست » ( عبادى : التصفيه فى احوال المتصوفه ، بقلم نويسندهء اين سطور ، مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 2 و 3 ص 172 ) .
ص 165 س 11 حكم كرده هرگز باز نشكافد : باز شكافتن درين جا بمعنى « نقض كردن و شكستن » حكم است كه امروز هم از اصطلاحات قضائى است در برابر « ابرام حكم » بمعنى تأييد آن . بنابرين معنى جمله چنين است : حكمى را كه كرده است نقض نكند .
ص 165 س 13 سخن خود را تبجيل كند : تبجيل در لغت بمعنى بزرگ داشت و احترام است .
نسخهء ن : سجل كند ، سجل كردن بمعنى مهر كردن است ( فرهنگ نفيسى ) و نيز سجل : چك با مهر ، عهد و پيمان و مانند آن ( منتهى الارب ) و نامهاى كه قاضى در ان صورت دعاوى و حكم و اسناد را نويسد ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) در چهار مقاله مىخوانيم : « خواجه عظيم رنجور دل شد و بيدار گشت . و به كار خود باز نگريست و اوقاف را سجل كرد و ادرارات را توقيع كرد » ( چهار مقاله 99 ) .
ص 166 س 5 لو لا الجهال لهلك الرجال : نظير : لو لا الحمقى لخربت الدنيا ( المنهج القوى ، يوسف بن احمد مولوى ، ج 4 ص 95 ؛ نقل از احاديث مثنوى 113 )
ص 167 س 6 تا از دركوب ايمن باشد : يعنى « تا از دردسر ايمن باشد » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه ص « لط » )
ص 167 س 10 تصرف : در جملهء : « تا از تصرف بتوان خوردن از مايه نبايد خوردن » ( ص 167 ) تصرف ظاهرا بمعنى سود و بهره است و در جملههاى بعد : « اصل بازرگانى تصرف است و مروت » ( ص 168 ) يا « در وقت بيع و تصرف » ظاهرا تصرف و تصرفات بمعنى « معاملهجات و تملكات و اموال و جمع كل اخراجات » است ( فرهنگ نفيسى ) .
ص 167 س 12 من : واحد معروف وزن است كه در هر جايى مقدارى معين بوده است ؛ براى سابقهء آن و اطلاع بيشتر ، رك . پورداود ، هرمزدنامه ص 263 - 264 و حواشى برهان قاطع .