اين جمله آمده است : « قيمت وى صد و پنجاه دينار » .
ص 163 س 7 تو باقى بر سر نهى : يعنى تو باقى را بران علاوه كنى ؛ از همين معنى است كلمهء « برسرى » بمعنى باضافه ، علاوه بر ان : « و اگر خار در چشم متهور مستبد افتد در بيرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سرى چشم مىمالد ، بىشبهت كور شود . » ( كليله و دمنه 42 / 9 ) .
فعل طبع از راه تسخيرست بىهيچ اختيار * در جماد و در نبات آنگاه در ما بر سرى
( انورى ، ديوان 2 / 740 )
ص 163 س 9 سوگندان خورد : جمع سوگند با الف و نون در ديگر آثار ادبى نيز ديده مىشود : « و نيز نذر دارم و سوگندان گران كه نيز هيچ شغل نكنم » ( تاريخ بيهقى 151 ) ؛ در تفسير قرآن كمبريج نيز « سوگندان » جمع سوگند آمده است ( براون ، تفسير ص 433 ؛ نقل از مفرد و جمع ، دكتر معين ، ص 52 - 53 ) ؛ تاريخ سيستان 138 : « آخر سوگندان خورد او را و عهدها گرفت بايمان مغلظه كه ترا هيچ آزار از جهت من نباشد » . راجع به ارتباط فعل « خوردن » با سوگند ، رك . مزديسنا و تأثير آن در ادبيات پارسى 442 - 448 .
ص 163 س 17 قاضى بديد و بر خويشتن پوشيده كرد : يعنى بر وى خود نياورد و خود را به نديدن زد .
ص 164 س 7 قاضى گفت : غلطى : يعنى در غلطى و اشتباه مىكنى ، نظير :
غلطم من كه چراغى همه كس را ميرد * ليك خورشيد مرا مردود گر كس رانى
( خاقانى ، نقل از فرهنگ فارسى دكتر معين )
ديشب گلهء زلفش با باد همىكردم * گفتا : غلطى بگذر زين فكرت سودائى
( حافظ ، ديوان 352 )
ص 164 س 13 چنين استخراجها كنند : استخراج درين جا بمعنى دريافتن چيزى از طريق انديشه و تأمل است .
ص 164 س 15 گران سايه : مردم عالى رتبه ( برهان قاطع و فرهنگ نظام ) :
چو دريا نگويم گران سايهاى * همانا كه چون كان گرانمايهاى
( نظامى ، نقل از فرهنگ آنندراج )
درين جا ظاهرا بمعنى موقر و با حشمت است و كسى كه رعايت مرتبهء بلند خود را بكند .
ص 165 س 2 قاضى سبك بگيرد : آقاى سعيد نفيسى چنين تعبير كردهاند كه يعنى « آسان بگيرد » ( قابوسنامه ص « لط » ) .
ص 165 س 5 وكيلان جلد : جلد بمعنى چابك و زرنگ است : « اما لمغانيان م