« الجس و الفحص » را برابر آن نهادهاند ( ص 163 ) .
ص 158 س 11 رنگآميزى : يعنى اختلاط رنگها ولى درين جا معنى ديگرى از ان مرادست زيرا رنگآميز بمعنى اهل مكر و فريب نيز هست و رنگآميزى بقياس جملههاى پيشين ظاهرا طبابت بىاساس نمودن و فريب دادن است . آ . كرى ( ص 279 ) آن را گزافگويى و شيادى ،
charlatanisme
، روبن ليوى ( ص 146 ) تدليس و حقهبازى
quackery
ترجمه كرده است و در ترجمهء عربى بجاى آن كلمهء تمويه را به كار بردهاند ( ص 163 ) .
ص 158 س 11 هليله دهى : هليله نام دارويى است كه اقسام آن هليلهء سپيد و سياه است و جز آن ( رك . هداية المتعلمين فى الطب 61 - 862 ) . آقاى سعيد نفيسى در باب هليله دهى نوشتهاند : « تجويز داروهايى كه براى فريفتن بيمارست » ( قابوسنامه ص لح » ) .
ص 158 س 17 طالب علم : دانشجوى علوم دينى است ؛ درين ابيات منوچهرى در تشبيه كبك نيز هيأت و لباس طالب علمان تا حدودى مشخص شده است .
كبك چون طالب علمست و درين نيست شكى * مسأله خواند تا بگذرد از شب سيكى
بسته زير گلو از غاليه تحت الحنكى * ساخته پايكها را زلكا موزگكى
پيرهن دارد زين طالب علمانه يكى * در دو تيريز ببرده قلم و كرده سياه
( منوچهرى ، ديوان 187 )
ص 158 س 19 حافظ : يعنى نگهبان و حفظ كننده و درين جا كسى كه قرآن را حفظ دارد .
ص 159 س 2 الفغده : يعنى اندوخته ، گرد كرده از مصدر الفغدن و ألفختن :
بكردار نيكى همى كردمى * وز الفغدهء خود همى خوردمى
( ابو شكور ، لغت فرس 433 )
اگر بالفغدن دانش بكوشى * برآيى زين چه هفتاد بازى
( ناصر خسرو ، ديوان 429 )
در كليله و دمنه نيز آمده است ( 59 / 10 ) : « و آن چهار كه بوسيلت آن بدين اغراض توان رسيد الفغدن مال است از وجه پسنديده و حسن قيام در نگاه داشت . . . » ( براى شواهد بيشتر رك . كليله و دمنه 276 / 5 ح ) .
ص 159 س 3 محبرة : « بالفتح سياهىدان و قد يكسره و حكى محبرة بالضم » ( منتهى الارب ) منظور مركبدان و دوات است .