دلو هميشه از چاه درست بر نيايد ( نقل از امثال و حكم 2 / 942 ) .
ص 150 س 12 و اگر چه گناهى بزرگ بكند اندر گذار : اندر گذاشتن درين جا بمعنى گذشتن و عفو كردن است . رك . ص 312 همين كتاب : « از ايشان در گذار » .
ص 150 س 17 ديگ به دو تن به جوش نيايد : نظير : ديگ شراكت به جوش نيايد ؛ آشپز كه دو تا شد آش يا شورست يا بىمزه ( نقل از امثال و حكم 1 / 2 ؛ نيز رك . يادداشت بعد :
خانه به دو كدبانو نارفته بماند ) .
نه يك كس تواند كه سازد دو كار * كه آن را پسندد ارباب هوش
دو كس نيز در يك عمل ضايعند * كه ديگ شراكت نيايد به جوش
( اخلاق محسنى ، امثال و حكم 2 / 849 )
ص 150 س 19 خانه به دو كدبانو نارفته بماند : اين مصراع در ديوان ابو الحسن على بن جولوغ فرخى سيستانى ( م . 429 ه . ) شاعر معروف دورهء غزنوى به نظر نرسيد ؛ در نسخهء ن نيز نوشته است : چنان كه قائل گفته است . نظير : « خانه به دو كدبانو نارفته بود و كتخداى ويران » ( از سياست نامهء خواجه نظام الملك ، نقل از امثال و حكم 2 / 713 ) . خانهاى را كه دو كدبانوست خاك تا زانوست .
خردمند گويد كه در يك سراى * چو فرمان دو گردد نماند بجاى
( فردوسى )
بيك تاجور تخت باشد بلند * چو افزون شود ملك يابد گزند
( نظامى )
ماما كه دو تا شد سر بچه كج بيرون مىآيد ( امثال و حكم 1 / 2 ) نيز رك .
يادداشت پيشين : « ديگ به دو تن به جوش نيايد » و يادداشت بعدى : « من كثرة - الملاحين غرقت السفينة » .
ص 151 س 1 من كثرة الملاحين غرقت السفينة : ( مجمع الامثال 664 ) يعنى كشتى از زيادى عدهء ملاحان غرق شد ؛ رك . دو يادداشت پيشين : « ديگ به دو تن به جوش نبايد » و « خانه به دو كدبانو نارفته بماند » .
ص 151 س 3 دايم پيش خداوند سرخروى باشى : سرخروى ظاهرا درين جا بمعنى سر - بلند و با آبروست ؛ در فرهنگ آنندراج هم سرخرويى « عزت و آبرو و حرمت و اعتبار » معنى شده است :
تا نباشم زرد در چشم كسى * سرخ رويى باشدم آنجا بسى
( منطق الطير 156 )
ص 151 س 4 هر سخنى را بر انگشت مپيچ : يعنى از هر سخنى بهانه مگير .
ص 152 س 7 گر من روزى ز خدمتت گشتم فرد : فرد گشتن از چيزى يا كسى بمعنى جدا شدن