و دور ماندن از ان است .
ص 153 س 10 سايسان : جمع سايس ( - سائس عربى ) در اصل يعنى تربيت كننده و رام - كننده و بعد بمعنى كاردان و مدبر و « سياستمدار » به كار رفته است : « اسباب معيشت خواص و عوام مردمان بر اطلاق خلل پذيرد و نسبت اين معانى باهمال سايس روزگار افتد و اثر آن به مدت ظاهر گردد . » ( كليله و دمنه 346 / 6 ) .
ص 153 س 11 معاويه : ظاهرا منظور معاوية بن ابى سفيان مؤسس خلافت اموى است كه پايتخت او دمشق بود و با على بن ابى طالب جنگ كرد . دوران خلافت معاويه از 41 تا 60 هجرى بوده است .
ص 154 س 14 مخلص سخن : مخلص در لغت يعنى گريزگاه و معنى جملهاى كه در كتاب آمده اينست كه پس از مقدمهاى نيكو به وجهى به مقصود خود اشاره كن ( گريزبزن ) كه حاجتت برآورده شود .
ص 155 س 1 كامه : كامه بمعنى كام و مراد و خواهش و مقصودست چنان كه در « خودكامه » بمعنى خود رأى و خودسر آمده و در همين كتاب ( ص 4 ) به كار رفته است : « آنچه نصيب من بود پيش تو فرستادم تا خودكامه نباشى » ؛ به صورت مستقل نيز اين كلمه ديده مىشود :
كامهء دل گر چه ز جان خوشترست * عاقبت انديشى از ان خوشترست
( نظامى ، نقل از فرهنگ نظام 4 / 190 )
ص 155 س 6
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
: سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 7 : « اگر شكر كنيد بيفزايم شما را » ( ترجمهء تفسير طبرى 3 / 817 ) .
ص 157 س 3 كه اول سخن . . . ظاهرا « كه » زائد مىنمايد بخصوص با توجه به ضبط نسخهء ل : « در اول سخن كه از پيشها نيز ياد كنم » و ديگر نسخهها .
ص 157 س 11 مساحى : يعنى زمين پيمودن و مساحت آن را معين كردن ، مهندسى . .
ص 157 س 12 خنياگرى : آواز خوانى و سرود خواندن و مطربى ؛ منوچهرى گفته است :
خنياگرانت : فاخته و عندليب را * بشكست ناى در كف و طنبور در كنار
( منوچهرى ، ديوان 30 )
ص 157 س 12 بيطارى : ستور پزشكى و آنچه امروزه در اصطلاح ادارى « دامپزشكى » مىگويند .
ص 157 س 12 كاريز كنى : كاريز يعنى قنات و كاريزكنى حفر قنات است . در خراسان كاريز به همين معنى رايج است . در لغت فرس نوشته است : « كاريز : آب باشد كه در زير زمين از چاه به چاه برند [ كسائى گفت :