آقاى مجتبى مينوى نوشتهاند : « تركيبات جان گزاى ، دشمنگزاى ، زبان گزاى ، مردم گزاى و غيره ( همچنين با « گزا » ) و نيز گزايان و گزايش و گزاينده از ان استعمال شده است . . . در شاهنامهء فردوسى آمده است ( پادشاهى كيكاووس ب 75 ) :
يكى گنج بىرنج بگزايدش * همى گاه مازندران بايدش
و عنصرى مىگويد ( ديوان ، چاپ قريب 1341 ، ص 118 ) :
حقا كه شكر زهر شود تلخ و گزايان * گر نام خلافش بگذارى بشكر بر
[ يا : بنگارى بشكربر ] . ( فرهنگ فولرس و بهار عجم و برهان قاطع و رشيدى و غيره ديده شود ) . » ( كليله و دمنه 186 / 9 ح ) .
فرخى گفته است :
غم ديدم از ان كس كه مرا مىبايد * ببريدم ازو تا دل من بگشايد
ناديدن او مرا همىبگزايد * گرگ آشتيى كنم چه تا پيش آيد
( فرخى ، ديوان 445 )
ص 147 س 10 اضعاف : جمع ضعف يعنى دو برابر و دو چندان ( مقدمة الادب 1 / 488 ) و اضعاف كه جمع آن است يعنى چند برابر : « و از جانب من آن را باضعاف مقابله مىباشد » ( كليله و دمنه 167 / 12 ) .
ص 147 س 12 آن هزار دوست از نگاه داشت تو غافل شوند : نگاه داشت درين جا بمعنى حفظ و رعايت است : « برهمن گفت : كسب آسانتر كه نگاه داشت ، چه بسيار نفايس باتفاق نيك و مساعدت روزگار بىسعى و اهتمامى حاصل آيد . » ( كليله و دمنه 238 / 5 ) .
ص 147 س 12 بدسگاليدن : بمعنى بد انديشى و بدخواهى است و نيز سگاليدن گاهى بمعنى انديشيدنى توأم با بدنيتى به كار رفته است : « دمنه گفت آنچه شير براى تو مىسگالد از اين معانى كه بر شمردى چون تضريب خصوم و ملال ملوك و ديگر ابواب نيست » ( كليله و دمنه 105 / 4 ) .
ص 147 س 15 زنهار خواستن ، زنهار دادن : زنهار خواستن درين مورد بمعنى امان و مهلت و پناه خواستن است و زنهار دادن يعنى مهلت دادن و يا پناه و امان دادن .
ص 148 س 3 حكيمان گفتهاند كه : هر كه بيك نفس از پس دشمن بميرد . . . : يادآور اين بيت است :
دمى آب سرد از پى بدسگال * به از عمر هفتاد و هشتاد سال
( فردوسى ، نقل از امثال و حكم 2 / 826 )
ص 148 س 10 ذو القرنين : يعنى صاحب دوشاخ ، لقبى كه به اسكندر مقدونى دادهاند بقولى بسبب آن كه دو طرف پيشانى او بلند و برآمده بود . در باب اسكندر و لقب او افسانهها