و روايات فراوان است ( رك . دائرة المعارف اسلام و لغتنامهء دهخدا : « ذو القرنين » ) .
اسكندر به جهان گردى و جهانگشايى معروف بوده و در آثار فارسى اين معنى فراوان آمده است :
سكندر نيستى ليكن دوباره * بگشتى در جهان همچون سكندر
( گنج بازيافته ، لبيبى و اشعار او 11 / 8 )
بزرگا هر زمان نام بزرگت * بگردد گرد گيتى چون سكندر
( ديوان عثمان مختارى 220 / 6 )
ص 148 س 14 دست تهى : بمعنى دست خالى ، تلفظ تهى را در پهلوى
tihik tuhik
دانستهاند ( نقل از حواشى برهان قاطع ) و در نسخهء اساس تهى بفتح تاء نوشته شده است . اين سخن اسكندر : « دست تهى همى رويم » يادآور گفتگوى هملت است با هوراشيو ، در نمايشنامهء معروف شكسپير ، جايى كه هملت جمجمهاى را مىبيند و مىگويد :
« آيا گمان مىكنى اسكندر بزرگ هم وقتى كه مرد ، در گور به همين نكبت دچار شد ؟ هوراشيو - بىشك قربان . هملت - و همين تعفن از استخوان او برمىخاست ؟
اف ! هوراشيو - البته ، قربان ، همينطور . هملت - هوراشيو ، ما به چه مقامات پستى ممكن است بازگرديم . اگر تصور خود را خوب به جستجو واداريم شايد خاك اسكندر بزرگ را در خشت سر خمرهاى پيدا كنيم ! » ( هملت ، ترجمهء مسعود فرزاد ، ص 239 ) .
ص 149 س 1 عقل كلى : اصطلاح فلسفى است بمعنى عقل كل و عقل اول و بنابر فلسفهء مشاء آنچه نخست از ذات حق صادر گشته است كه باصطلاح فلسفهء اشراق نوراول خوانده مىشود .
ص 149 س 3 با افزونى جويان مچخ : كمى بعد نيز آمده است : « با قوىتر از خود مچخ » ( ص 149 س 18 ) چخيدن بمعنى كوشيدن و ستيزه كردن است . در لغت فرس اسدى ذيل كلمهء « چخ » از مصدر چخيدن بمعنى كوشيدن اين بيت كسائى آمده است :
ما را بدان لب تو نيازست در جهان * طعنه مزن كه با دو لب من چرا چخى
( لغت فرس 83 )
ص 149 س 4 همواره سبوى از آب درست نيايد : نظير اين سخنان است :
همه كس رازدارى را نشايد * درست از آب هر كوزه نيايد
( ناصر خسرو )
نبايد كه ما را شود كار سست * سبو نايد از آب دايم درست
( نظامى )
مكن اندر روش قدمها سست * تا به يارى سبو ز آب درست
( اوحدى )