تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
ص 145 س 10 پيوسته آن دشمن را منكوه : نكوهيدن بمعنى سرزنش كردن و مذمت نمودن است و نيز اسم مصدر آن به صورت « نكوهيدگى » كمى پايين‌تر به كار رفته است . ص 145 س 12 نكوهيدگى : رك . يادداشت پيشين . ص 146 س 4 حكايت چنان كه وقتى برى زنى پادشاه بود : آقاى سعيد نفيسى نوشته‌اند : « اين حكايت را محمد عوفى در باب بيست دوم از قسم سوم جوامع الحكايات و لوامع الروايات آورده است » ( رك . قابوس‌نامه 265 - 266 ) . ص 146 س 4 سيده : منظور شيرين دختر اسپهبد شروين است كه به « سيده » معروف و مادر مجد الدوله و شمس الدولهء ديلمى بوده است . ص 146 س 5 فخر الدوله : فخر الدوله ( ابو الحسن على بن ركن الدوله ) برادر عضد الدولهء ديلمى همسر سيده ( شيرين دختر اسپهبد شروين ) و پدر مجد الدوله و شمس الدولهء ديلمى است كه از 366 تا 387 در رى و جبال حكومت داشته و پس ازو تا سال 420 هجرى اين نواحى در دست اعقاب وى بوده است . ص 146 س 6 مجد الدوله : منظور مجد الدوله ابو طالب رستم ( 387 - 420 ه . ) پسر فخر الدوله و سيده است . ص 146 س 9 قهستان : قهستان را معرب كوهستان ( كهستان ) دانسته‌اند و منظور ولايتى بوده است در جنوب خراسان كه قائن ، تون ، گناباد ، طبس العناب ، طبس التمر و طريثيث ( ترشيز ) را دربرمىگرفته است و اين همان ناحيه‌ايست كه ماركو پولو
Marco Polo
، جهانگرد مشهور ، با توجه به دو شهر معروف آن : تون و قاين ، در سفرنامهء خود آن را تونوكين
Tunocain
( مركب از تون و قاين ) نام برده است (
Le Strange , P . 7
) براى تفصيل بيشتر رك . معجم البلدان ذيل « قوهستان » 4 / 416 ؛ لسترنج نيز فصلى در باب قهستان در كتاب خود ترتيب داده است :
G . Le Strange , The Lands of the Eastern caliphate , ch . XXV , PP . 352 - 363
، ترجمهء فارسى ص 377 - 388 . ص 146 س 15 فرمان يافتن : درين جا بمعنى مجازى يعنى درگذشتن و مردن : « روزى او را گفتند : فلان مقدم فرمان يافت و از اوضياع بسيار مانده است و فرزندان او بدرجهء استقلال نرسيده‌اند » ( كليله و دمنه 23 / 1 ) . ص 147 س 10 گزاييدن : به همان معنى گزيدن است و صدمه و آسيب رساندن است . در لغت فرس ذيل كلمهء « گزاى » نوشته است : « گزند كردن بود گويند دل‌گزاى ، دقيقى گفت :
كيست كش وصل تو ندارد سود * كيست كش فرقت تو نگزايد »
( لغت فرس اسدى 524 - 525 )
و انچ از تو بر اين خسته روان مىآيد * در برق جهنده سوز آن بگزايد
( كليله و دمنه 186 / 9 )