468 پيش از ميلاد در آتن به دنيا آمد و در سال 399 قبل از ميلاد حكومت او را محكوم كرد و با نوشيدن شوكران مسموم گرديد .
ص 141 س 15 - ص 142 پس ويرا پرسيدند كه اى حكيم . . . : اين روايت به صورت منظوم در اقبالنامهء نظامى ( ص 278 ) و منطق الطير عطار ( ص 163 ) آمده است .
ص 142 س 8 دوستى كه دشمن ترا دشمن ندارد . . . : رك . ص 373 - 374 همين كتاب : « و بترس از دوستى كه دشمن ترا دوست دارد . . . »
ص 144 س 4 دشمنكام : كسى كه حال و روزگارش بر وفق آرزوى دشمن است يعنى بدبخت و تيرهروز است .
ص 144 س 7 تا روى كار نباشد . . . : يعنى : تا صلاح كار نباشد و كلمهء « روى » به همان معنى است كه در تركيب « روى داشتن - صواب بودن امر » ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) مىبينيم و « روى » بدين معنى در آثار فارسى فراوانست .
ص 144 س 9 - 10 و اگر از دشمن شكر يا بى آن را بىگمان شرنگى شمر : شرنگ بمعنى زهرست و هر چيز كه تلخ باشد . در نسخهء ن بعد از اين جمله بيت زيرين آمده است :
عضوى ز تو گر دوست شود با دشمن * دشمن دو شمر تيغ دو كش زخم دو زن
( نيز رك . ص 373 ) . آقاى سعيد نفيسى نوشتهاند : « اين بيت از رباعى ابو الفرج رونى شاعر معروف قرن پنجم است و بيت نخستين آن چنين است :
اين پند نگاهدار هموار اى تن * بر گرد كسى كه خصم تو هست متن
. . . ديوان ابو الفرج رونى ، چاپ مجلهء ارمغان ص 144 » ( قابوسنامه 265 ) .
ص 144 س 12 دشمن خرد را هم خوار مدار : كمى بعد هم آمده است : « و دشمن را خوار نبايد داشت اگر چه حقير دشمنى بود » ( ص 145 همين كتاب ) . نظير اين سخنان است :
دشمن خرد است بلائى بزرگ * غفلت از ان هست خطائى بزرگ
( نظامى )
دانى كه چه گفت زال با رستم گرد * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
ديديم بسى آب ز سرچشمهء خرد * چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد
( سعدى )
يكى داستان زد بر اين شهريار * كه دشمن مدار ار چه خردست خوار
به پيران چنين گفت هومان گرد * كه دشمن ندارد خردمند خرد
كه دشمن اگر چه بود خوار و خرد * مر او را بنادان نبايد شمرد
( فردوسى )