پرهيزم از ان عسل كه با زهر آميخت * بگريزم از آن مگس كه بر مار نشست
( تاريخ گيلان و ديلمستان مرعشى ص 266 )
در همين كتاب قابوسنامه نيز آمده است : « و دوستى كه دشمن ترا دشمن ندارد ويرا جز آشناى مخوان چه آن كس آشنا بود نه دوست » ( ص 142 همين كتاب ) .
ص 140 س 9 - 10 دوستان قدح را از جملهء نديمان شمار نه از جملهء دوستان : يعنى دوستانى كه بطمعى دوستى كنند ؛ اين جمله يادآور اين بيت است :
دشمن شاد خوار بسيارست * دوستى غمگسار بايستى
( عمادى شهريارى ، نقل از امثال و حكم 2 / 814 )
ص 140 س 17 دوست بىخرد از دشمن بخرد بتر بود . . . نظير :
دشمن دانا كه غم جان بود * بهتر از ان دوست كه نادان بود
( نظامى ، مخزن الاسرار 155 )
دوستى با مردم دانا نكوست * دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت مىكند * بر زمينت مىزند نادان دوست
( منسوب به مولوى )
اگر عاقل بود خصم تو بهتر * كه با نادان شوى يار و برادر
-
نگه كن كه داناى ايران چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت
كه دشمن كه دانا بود به ز دوست * ابا دشمن و دوست دانش نكوست
( فردوسى )
اين مثل زد وزير با بهمن * دوست نادان بتر ز صد دشمن
بشنو اين نكته را كه سخت نكوست * مار به دشمنت كه نادان دوست
( سنائى )
گفت پيغمبر عداوت از خرد * بهتر از مهرى كه از جاهل رسد
( مولوى ، مثنوى چاپ نيكلسن 1 / 349 دفتر دوم )
دوستى ابله بتر از دشمنى است * او بهر حيله كه دانى راندنى است
( مولوى ، مثنوى چاپ نيكلسن 1 / 357 دفتر دوم )
خصم دانا كه دشمن جانست * بهتر از دوستى كه نادان است
( نقل از امثال و حكم 1 / 42 )
ص 140 س 20 تنهايى دوستر دار از همنشين بد . . . : رك . ص 307 - 308 همين كتاب : « الوحدة خير من جليس السوء » .
ص 141 س 12 سقراط : حكيم معروف يونانى
Socrates
و استاد افلاطون كه بسال 470 يا