تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
معنى كلمهء « بكر » نوشته است : « بكر : دوشيزه ، دوشيزهء دختر يا پسر » ( مقدمة الادب 1 / 231 ) . ص 137 س 12 يزدگرد شهريار : منظور يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانى است كه دوران سلطنتش از 632 تا 652 ميلادى بوده است و از تازيان شكست خورد ( جنگ نهاوند و يا فتح الفتوح بسال 21 هجرى ) و از ان پس « از شهرى به شهرى و از ولايتى به ولايتى مىگريخت . وى از مداين به رى و از ان جا به اصفهان و از ان‌جا به كرمان و بلخ گريخت و از فغفورچين و خاقان ترك مدد خواست اما آنان او را يارى نكردند و او بسال 31 هجرى ( 652 ميلادى ) به عهد خلافت عثمان در مرو بدست آسيابانى كشته شد » ( تاريخ ادبيات در ايران 1 / 9 - 10 ) . يزدگرد را مركب از دو جزء : يزد ( - ايزد ) + گرد ( - كرد ، كرده ، آفريده ) مىدانند ( يوستى : نام‌نامه ، بنقل از حواشى برهان قاطع ) . ص 137 س 15 ليس البيع على ابناء الملوك : خريد و فروش پادشاه‌زادگان روا نيست . ص 137 س 16 سلمان فارسى : از صحابهء مشهور پيغمبر كه در شرح احوال او بسيار سخن رفته است و قهرمان ملى ايران دورهء اسلامى است . مختصر آن كه گويا در قريه‌اى در اطراف اصفهان به دنيا آمده سپس به شام و وادى القرى سفر كرده و در ان جا به اسلام مشرف شده است و گويا در سال 655 ميلادى درگذشته است . وى به سلمان پاك نيز شهرت دارد و در نزد اهل فتوت يكى از بزرگان و كسى است كه پس از على بن ابى طالب ( ع ) چهارمين كمربسته است و هفده تن ديگر رؤساى اصناف را او كمر بسته . در عراق نزديك ايوان كسرى و بغداد مكانى به نام « سلمان پاك » معروفست كه گويا سلمان در ان جا مدفون است . براى اطلاع بيشتر راجع به او ، رك .
G . Levi della Vida , Ency . de i'Islam IV , 120 - 121 « Salman al - Farisi » Louis Massgnon , Salman Pak et les oremices spirituelles de i'Islam Iranien , Paris 1934 .
ibid , La « Futuwwa » , ou « pacte d'honneur artisanal » entre les travailleurs musulmans au Moyen Age , La nouvelle Cilo , IV ( 1952 ) , 171 - 198 , Bruxelles .
Irene Melikoff , Abu Muslim , Le « porte - hache » du khorassan dans la Tradition Epeque Turco - Iranienne , Paris 1962 .
ص 138 س 1 نقصى همىكرد : در نسخهء اساس « تقصى » نوشته شده كه بمعنى به نهايت رسيدن است ولى بقياس ديگر نسخه‌ها و اقتضاى جمله و مقام « نقصى » نگاشته شد يعنى ايراد مىگرفت .