ص 138 س 18 - 19 دختر خود را در گردن وى كن : پيش ازين نيز آمده بود : « وى را در گردن كسى كن تا از غم وى برهى » ( ص 137 همين كتاب ) يعنى دخترت را به گردن او ببند و به شوهرش بده . ياد آور عبارت طنزآميزى است كه امروز مىگويند : « به ريش او ببند » .
ص 139 س 4 - 5 حكيمى را پرسيدند كه دوست بهتر يا برادر ؟ گفت : برادر هم دوست به :
در چاپ آقاى سعيد نفيسى بيت زيرين از چاپ رضا قليخان هدايت افزوده شده است :
برادر برادر بود دوست به * چو دشمن بود بىرگ و پوست به
( قابوسنامه 100 )
ص 140 س 4 - 5 و بترس از دوستى كه دشمن ترا دوست دارد كه باشد كه دوستى او از دوستى تو بيشتر باشد : آقاى نفيسى بنقل از چاپ هدايت اين بيت را افزودهاند :
بشوى اى برادر از ان دوست دست * كه با دشمنانت بود هم نشست
( قابوسنامه 100 )
و در تعليقات نوشتهاند : « اين بيت از سعدى است و در چاپ مرحوم هدايت ظاهرا كاتب نسخهء اصل از خود الحاق كرده و سعدى چنين گفته است : « بشوى اى خردمند از ان دوست دست » الخ . ( قابوسنامه 265 ) . بديهى است كه شعر سعدى نمىتواند در قابوسنامه نقل شده باشد اما درين جا از ان جهت بدان اشاره شد كه همان مضمون جملهء مذكور در فوق را در بر دارد . نظير اين مضمون در ديگر آثار فارسى نيز ديده مىشود :
اندر جهانت بر دو گروه ايمنى مباد * بر دوستان دشمن و بر دشمنان دوست
از دشمنان دوست حذر گر كنى رواست * با دوستان دوست ترا دوستى نكوست
-
عضوى ز تو گردوست شود با دشمن * دشمن دوشمر تيغ دو كش زخم دوزن
( ابو الفرج رونى )
اگر دوست بايد ترا تازه روى * بيفزايدش نازش و رنگ و بوى
تو با دشمنش رخ پر آژنگ دار * بد انديش را چهره بىرنگ دار
( فردوسى )
خرد دوستى چون كند با كسى * كه با دشمنان باشد او را صفا
شبان بره آن به كه دارد نگاه * از ان سگ كه با گرگ شد آشنا
( ابن يمين ، نقل از امثال و حكم 1 / 296 )
« دشمنان سه فرقهاند : دشمن و دشمن دوست و دوست دشمن » ( امثال و حكم 2 / 813 ) .
با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايدم دگر بار نشست