العكبرى ( متوفى در ربيع الاول 616 ) است . [ نيز عبد اللّه العكبرى الحنبلى - البغدادى 1143 - 1219 ميلادى ، لغوى استاد ابن الجوزى صاحب « التبيان فى ايضاح القرآن » نسخهء خطى كتابخانهء ملى پاريس ، المنجد ] . بعد ياقوت اين ابيات را نقل كرده است :
للّه درك يا مدينة عكبرا * أيا خيار مدينة فوق الثرى
إن كنت لا ام القرى فلقد أرى * اهليك أرباب السماحة و القرى
و بحترى گفته است :
و لما نزلنا عكبراء و لم يكن * نبيذ و لا كانت حلالا لنا الخمر
دعونا لها بشرا ، و رب عظمة * دعونا لها بشرا فأصرخنا بشر
( معجم البلدان 4 / 142 )
لسترنج
le Strange
نوشته است : از شهرهايى كه در ساحل شرقى دجله قرار داشت ( و آثار و خرابههاى آنها امروزه در كنار مجراى خشك قديمى يافته مىشود كه از طرف غربى رودخانهء فعلى بسيار دور افتاده ) « عكبرا » است كه معروفيتش از همه بيشتر و « اوانا » در نزديكى آن بود . بعد از ان ، رو بسوى جريان رود « بصرا » قرار داشت . فاصلهء اين سه شهر تا بغداد ده فرسخ مىشد و اطراف آنها را باغ و بوستان فرا گرفته بود و مردم عشرت جوى پايتخت از انها برخوردار مىشدند . مقدسى بخصوص انگور عكبرا را ستوده و از ان بعنوان شهرى بزرگ و پرجمعيت سخن گفته است
(
( G . Le Strange , The Lands of the Eastern Caliphate , p . 50 )
) ص 134 س 8 ترحم فرستادن : در لغتنامهء دهخدا « طلب آمرزش كردن ، رحمك اللّه گفتن كسى را » معنى شده است :
شو ترحم فرست خاقانى * خاصه كو عالم ترحم شد
( خاقانى )
چو نوبت رسد زين جهان غربتش * ترحم فرستند بر تربتش
( بوستان سعدى ، نقل از لغتنامه )
ص 134 س 14 اگر معلمان از بهر تعليم مر او را بزنند شفقت مبر : شفقت بردن بمعنى دلسوزى كردن و برحم آمدن است . اين جمله يادآور گفتار معروف سعدى است :
پادشاهى پسر به مكتب داد * لوح سيمينش بر كنار نهاد
بر سر لوح او نبشته بزر * جور استاد به كه مهر پدر
( گلستان ، كليات سعدى 180 )
ص 135 س 1 بد روز : بمعنى تيره روز و مفهوم مخالف « بهروز » است .