ص 129 س 10 كه گفتهاند كه : زن نيك عافيت زندگانى بود : اين جمله به مثلى مىماند و يادآور بيت معروف سعدى است :
زن خوب و فرمانبر پارسا * كند مرد درويش را پادشا
( امثال و حكم 1 / 196 ، 2 / 927 )
ص 130 س 2 اسكندر : پادشاه معروف يونان است كه از 336 تا 323 قبل از ميلاد حكومت كرده است .
ص 130 س 2 دارا : منظور داريوش سوم هخامنشى ، پسر آرسان و نوادهء داريوش دوم است كه از 336 تا 330 پيش از ميلاد حكمروايى داشت و سرانجام اسكندر او را مغلوب كرد .
ص 130 س 3 گفت سخت زشت باشد . . . : يادآور اين سخن است : انهن يغلبن العاقل و يغلبهن الجاهل :
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان * غالب آيد سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان غالب شوند * ز انكه ايشان تند و بس خيرهسرند
( مولوى ، نقل از امثال و حكم 1 / 196 )
ص 130 س 6 باد دست : يعنى اسراف كننده و آن كه امروزه دست به باد گويند .
ص 130 س 16 تن خويش را فراز كمتر كسى دهند : فراز دادن را به پس دادن ( چيزى را ) ، مسترد داشتن ، بازدادن ، مجددا دادن معنى كردهاند ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) . ظاهرا معنى ضبط نسخهء اساس ، با توجه به ديگر جملهها و ضبط نسخههاى ديگر ، اينست كه به كمتر كسى ( فرومايهتر كسى ) تسليم مىشوند مگر آن كه صورت اصلى عبارت منظور جز اين باشد .
ص 131 س 5 ، 4 ح « بيازارد » : - كه ضبط نسخهء ل است - نيز مفيد معنى است .
ص 131 س 9 ممسوخ : كسى كه صورت او برگردانده و مسخ شده و زشت روى باشد .
ص 131 س 10 مرد بىغيرت را بمرد مدار : يعنى او را مرد مشمار ؛ به . . . داشتن كسى را بمعنى محسوب كردن است : « از ان مرز كس را به مردم نداشت » شاهنامه ( چاپ بروخيم ) 7 / 1823 ( بنقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) .
ص 132 س 5 سنت كردن : بمعنى ختنه كردن است ، در سفرنامهء ناصر خسرو آمده است : « و سال باشد كه زيادت از بيست هزار خلق در اوائل ماه ذى الحجه آنجا حاضر شوند و فرزندان برند و سنت كنند » ( سفرنامه ، در صفت شهر بيت المقدس ص 24 - 25 ) . در لهجهء بخارايى « طويى سنت » جشن ختنهسوران است در اصطلاح اهل سنت و جماعت » ( لهجهء بخارايى 404 ) .
ص 132 س 8 سلاح شوريدن : همان سلاح شورى و سلحشورى بمعنى جنگاورى يا كار سپاهىگرى است .
ص 132 س 11 رايضى : مركب از رايض ( - رائض ) + ياء مصدرى بمعنى رام كردن ستوران