ص 127 س 3 احمد فريغون : فريغونيان از خاندانهاى معروف خراسان بودهاند كه در گوزگانان حكمروايى داشته و بدست سلطان محمود غزنوى از ميان رفتهاند . آقاى سعيد نفيسى در باب احمد فريغون نوشتهاند : « در خاندان فريغونيان كه از اواخر قرن سوم تا آغاز قرن پنجم حكمرانان مستقل گوزگانان ( جوزجان ) بودهاند دو تن امير باسم احمد هست : نخست مؤسس اين سلسله احمد بن فريغون و پس ازو سوم شخص ازين خاندان احمد بن محمد بن فريغون كه برادرزادهء مؤسس اين سلسله بوده است . خاندان فريغونيان يا بقول مورخين آل فريغون ظاهرا از 279 تا 401 در گوزگانان حكمرانى داشتهاند . گويا از زمانهاى بسيار قديم درين ناحيه حكمرانى را از پدران خود به ارث بردهاند و نخستين كسى كه ازيشان معروفست احمد بن فريغون است . . . » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه 255 ) . در كتاب حدود العالم در شرح گوزگانان نوشته است : « پادشاى اين ناحيت از ملوك اطراف است و اندر خراسان او را ملك گوزگانان خوانند ، و از اولاد افريدونست » ( حدود العالم 95 ) ازينرو نام ايشان را باحتمال نزديك به كلمهء « افريدون » تصور كردهاند (
( EI , II , 817 )
) . گوزگانان در خراسان شرقى بوده و امروز در خاك افغانستان واقع است . ( براى اطلاع بيشتر در باب اين خاندان و احمد فريغون ، رك .
D . M . Dunlop , Ency . de i'Islam , 2 ed . , II , 817 - 818
؛ سعيد نفيسى ، قابوسنامه 255 - 259 ) .
ص 127 س 10 انتشار : « و هو انتفاخ العصب » ( نهاية الارب 10 / 31 ) ؛ « باد گرفتن پى ستور از ماندگى » ( منتهى الارب ) .
ص 127 س 10 كعاب : ضبط اين كلمه در نسخهها مختلف است و صورت صحيح و معنى آن روشن نيست زيرا كعاب دختر پستان برآمده و نارپستان است . آ . كرى
A . Querry
در ترجمهء قابوسنامه به زبان فرانسوى ( ص 221 ، 224 ) اين كلمه را لعاب دانسته و به كلمهء
la morve
ترجمه كرده است بمعنى مشمشه ( از بيماريهاى مشترك ميان انسان و حيوانات يك سم كه در استر و خر كشنده و در اسب موجب سرايت به انسان است ) و يا رعام يعنى آب كه از بينى اسب و يا گوسفند رود بعلتى و يا بدون علت ؛ ظاهرا ضبط نسخهء ل هم « لعاب » است و معنى مشمشه براى آن متناسبتر .
ص 127 س 10 دحنن : صورت كلمه روشن نيست در نسخهء ن نيز « دحين » بوده و آقاى سعيد نفيسى معنايى براى آن نيافتهاند ( قابوسنامه 91 / 3 ح ) . در لغت دحن دحنا بمعنى فربه كوتاه بالا كلان شكم گرديد ( منتهى الارب ) ضبط شده است ولى شايد كلمهء بالا محرف دخس باشد ( بخصوص كه ضبط نسخهء ب نيز دخسى است ) و آن علتى است كه در سر استخوان سم ستور عارض شود و نيز آماس شدن سم ستور و دخيس از