كلمهء « اقرن » را - كه در متن نسخه بوده است - به « افرق » اصلاح كردهاند ( قابوس - نامه 89 / 11 ح ) .
ص 126 س 8 اسب اعزل : « فاذا عزل ذنبه فى احد الجانبين فهو اعزل » ( فقه اللغة و سر العربية 242 ) ؛ « و هو الملتوى عسيب الذنب حتى يبرز بعض باطنه » ( نهاية الارب 10 / 28 ، 10 / 4 ) ؛ « ستور كج دنب عادة نه خلقة و آن عيب است » ( منتهى - الارب ) .
ص 126 س 8 اكشف : « اكشف : و هو الذى التوى عسيب ذنبه » ( نهاية الارب 10 / 28 ) ؛ « اسب پيچيده دمغزه » ( منتهى الارب ) .
ص 126 س 9 اسب افحج : « فاذا أفرط تباعد ما بين رجليه فهو أفحج » ( فقه اللغة و سر العربية 242 - 243 ) ؛ « أفحج : و هو الذى تباعد كعباه » ( نهاية الارب 10 / 28 ) ؛ « آنكه پيش پاها نزديك گذارد و پاشنها دور در رفتار » ( منتهى الارب ) .
ص 126 س 10 اسب اسبق : اسبق در لغت بمعنى سبقت گيرندهترست . آقاى سعيد نفيسى كلمهء اشهق را به « اسوق » اصلاح كردهاند بمعنى دراز ساق و بلند پاى ؟ ( قابوسنامه 90 / 4 ح ) در هر حال در متن كتاب منظور ازين كلمه بيان شده است ولى در باب ضبط آن چيزى به نظر نرسيد .
ص 126 س 11 اسب عرون : « عرن بيماريى است كه در پايين پاى ستور برآيد و موى برافكند يا كفتگى دست و پاى ستور يا درشتى است كه در خردهگاه دست و پاى اسب پيدا گردد » ( منتهى الارب ؛ نيز رك . نهاية الارب 10 / 32 ) و عرون « كصبور ، ستور كفيده و موى رفته دست و پا و اسب عرونزده » ( منتهى الارب ) . عرن بمعنى وصفى هم در فارسى به كار رفته است . آقاى همايى نوشتهاند كه « على - القاعده بايستى آن را در معنى وصفى بفتح عين و كسر راء بر وزن « خشن » استعمال كرده باشند اما در فارسى به اين معنى هم با فتح راء معمولست » :
ستودنت به چنين طبع و اين هنر باشد * بصيد شير عرين تاختن بر اسب عرن
( عثمان مختارى ، ديوان 419 / 2 )
دست را چون مركب تيغ و قلم كردى مدار * هيچ غم گر مركب تن لنگ باشد يا عرن
( ناصر خسرو ، بنقل آقاى همايى ، ديوان عثمان مختارى 419 / 2 ح )
ص 126 س 12 اقرن : رك . ص 359 همين كتاب
ص 126 س 13 شموس : معرب چموش است بمعنى اسب و استر سركش ؛ « الشموس الذى يمنع - السرج و المس » ( نهاية الارب 10 / 30 ) .
ص 126 س 13 ضرّاط : بمعنى تيز دهنده است .