تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
اين سطور گمان مىكند گردنا درين جا متناسب‌تر باشد ؛ گردنا را در لغت كاسهء زانو هم معنى كرده‌اند ( برهان قاطع ) ولى درين مورد ممكنست به همان معنائى باشد كه آقاى مجتبى مينوى اشاره كرده‌اند بخصوص با در نظر گرفتن « دائرهء قالع » كه شرح آن گذشت و « دائرهء مهقوع » كه ازين پس بيان خواهد شد . ص 126 س 4 مهقوع : « دائرة المهقوع : و هو الفرس الذى به الدائرة التى تسمى : الهقعة ، يزعمون أنه اذا عرق تحت صاحبه ، اغتلمت حليلته و طلبت الرجال ؛ قال الشاعر :
اذا عرق المهقوع بالمرء انغظت * حليلته و ازداد حرا عجانها »
( نهاية الارب 3 / 126 ؛ نيز رك . 10 / 16 ، 17 ) . نيز نوشته‌اند مهقوع اسبى است كه داراى هقعه باشد و هقعه دايرهء پيش سينهء اسب و يا جاى پاشنهء سوار و آن را مكروه دارند ، و نقطهء سپيد در پهلوى چپ اسب ( منتهى الارب ، فرهنگ نفيسى ) . ص 126 س 5 فرستون : براى اين كلمه و صورتهاى ديگر آن - كه در نسخه بدلها آمده است - معنى مناسبى به نظر نرسيد . آقاى سعيد نفيسى احتمال داده‌اند شايد فرسون از مادهء فرسن و بمعنى پرگوشت باشد مانند مفرسن ؟ ( قابوس‌نامه 89 / 8 ح ) . ص 126 س 6 اسدف : اسدف بمعنى سياه و اسود است ( فرهنگ نفيسى ) و اشدف ، اگر باشد ، يعنى اسب مايل به يك جانب از تعب و مشقت ( منتهى الارب ) ولى اين هر دو با توضيحى كه در متن كتاب آمده چندان سازگار نيست . آيا ممكنست « اصدف » باشد ؟ كه در شرح آن نوشته‌اند : « فاذا تدانت فخذاه و تباعد حافراه فهو اصفد و اصدف » ( فقه اللغة و سر العربيه 243 ) ، « أصدف : و هو الذى تدانى ذراعاه و تباعد حافراه » ( نهاية الارب 10 / 29 ) ؛ « فرس اصدف اسبى كه رانها را نزديك و سمها را دور دور نهد و در هر دو بند دست وى اندك پيچيدگى بود و سم آن به جانب راست ميل كند » ( فرهنگ نفيسى ) . ص 126 س 7 احنف : « احنف و هو الملتوى الحافرين تقبل كل منها على صاحبه » ( نهاية الارب 10 / 29 ) ؛ « الذى تميل قدماه كل واحدة الى اختها باصابعها » ( اقرب الموارد ) ؛ « حنف محركة . . . كژى پا چنان كه نرانگشتهاى پاسوى يكديگر سپرد و راه رفتن بر پشت پا از جانب انگشت خرد و كژى در سينهء قدم » ( منتهى الارب ، فرهنگ نفيسى ) . ص 126 س 8 اقرن : قرن پاى اسب بر جاى دست افتادن است دررفتن ( منتهى الارب ، فرهنگ نفيسى ) ، شايد « افرق » باشد بمعنى « فاذا اشرفت احدى و ركيه على الاخرى فهو افرق » ( فقه اللغة و سر العربية 242 ؛ نهاية الارب 10 / 28 ) ؛ فرس افرق ، از ريشهء فرق ، اسبى كه يك ران او از ديگرى بلند برآمده باشد و اين را مكروه دارند ( منتهى الارب : فرهنگ نفيسى ) . آقاى سعيد نفيسى نيز
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 359 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي