لو كان فهو ابرش » ( فقه اللغة و سر العربية 127 ؛ نيز رك . نهاية الارب 10 / 10 - 11 ) ؛ « آنچه ابرش باشد يعنى نقطهايى كوچك مخالف رنگ اصل بدن داشته باشد » ( مضمار دانش ) بنابر اين ابرش اسبى است كه بر بدنش نقطههاى كوچكى غير از رنگ اصليش داشته باشد و يا رنگ سرخ و سفيد درهم آميخته دارد ( براى اطلاع بيشتر ، رك . نهاية الارب 10 / 10 - 11 ) شمس طبسى گفته است :
ز بس كه روز وغا ابرش تو جولان داد * هواى طارم پيروزه گون غبار گرفت
( ديوان شمس طبسى 14 / ب 213 )
جايى كه نعل ابرش خوش گام اوزنند * گردون چگونه ميل كند سوى تاج كى
( ديوان شمس طبسى 84 / ب 1443 نيز 77 / ب 1339 )
ص 124 س 17 اسب ديزه : از جملهاى كه در كتاب آمده معلوم مىشود اسبى است كه قوائمش ( دست و پايش ) سياه باشد . اما در باب اين كلمه نوشتهاند : « ديز . . . : رنگ سياه را گويند خصوصا و رنگ خاكسترى به سياهى مايل را نيز گفتهاند كه مخصوص اسب و استر و خر و بعضى از حيوانات ديگر كه از كاكل تا دمش خطى سياه كشيده شده باشد . . . » « ديزه بر وزن ريزه بمعنى ديز است كه رنگ و لون سياه . . . باشد و اسب و استر و خرى را نيز گويند كه از كاكل تا دمش خط سياهى كشيده شده باشد و الاغ و چاروايى كه رنگ آن به سياهى و سبزى مايل بود » ( برهان قاطع ) .
ص 125 س 2 ميشوم : مأخوذ از مشؤوم عربى بمعنى نامبارك و بدفرجام .
ص 125 س 6 ، اگر چه نر فروهلد : نر بمعنى آلت رجوليت است و در خراسان به همين معنى امروز هم به كار ميرود . هليدن - هشتن بمعنى رها كردن و گذاشتن و فروهلد يعنى به پايين رها كند .
ص 125 س 11 اسب اعمش : اعمش كسى را هم گفتهاند كه ضعف باصره داشته و اكثر اوقات آب از چشمش روان باشد . زمخشرى نوشته است : « آن كه از چشم وى آب رود ، يا مردم يا جانور كه از چشمش آب آيد » ( مقدمة الادب 1 / 212 ) .
ص 125 س 14 اسب احول : احول دوبين و چپ را گويند : « احول : كژ چشم » ( مقدمة الادب 1 / 212 ) ؛ « احول و هو الذى ابيض مؤخر عينه و غار السواد من قبل مآقيه » ( نهاية الارب 10 / 27 - 28 ) .
ص 125 س 15 دلدل : در لغت بمعنى خارپشت و خارپشت بزرگ و يا جانورى مانند آن است ( منتهى الارب ) آنچه درين جا مرادست نام استرى بوده است سپيد به سياهى مايل كه حاكم اسكندريه به حضرت رسول ( ص ) فرستاده بود و آن حضرت به امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه بخشيده براى سوارى ( آنندراج ) و بقولى قاطر سوارى پيغمبر بود و او اول قاطرى بود كه در اسلام ديده شد و آن را مقوقس حكمران مصر با الاغى كه