ص 121 س 16 هر چه مردم يابد از برزيدهء خويش يابد : برزيده بمعنى ورزيده است و نمونهاى از ابدال « و ، ب » است . مشتقات مختلف از مصدر برزيدن در كتابها ديده مىشود مانند : برزيدن و برزش ( كشف المحجوب هجويرى ( كشت و برز ( حدود - العالم ) و امثال آن ( رك .
Lazard 140
) .
ص 122 س 8 دهخدا : بمعنى خداوند ده و صاحب آن و كدخدا ، سنائى گفته است :
و اندر همه ده جوى نه ما را * ما لاف زنان كه دهخداييم
( سنائى ، ديوان 947 )
ص 123 س 12 املس بناگوش : املس صفت عربى است بمعنى نرم و هموار .
ص 123 س 13 آهخته گردن : آهخته از مصدر آهختن كه درين جا بمعنى كشيدن و برافراختن و برافراشتن است و بر روى هم آهخته گردن يعنى افراخته گردن .
ص 123 س 13 باريك تنگگاه : تنگگاه مركب از : تنگ ( تسمهاى كه به كمر ستور مىبندند ) + گاه ؛ ظاهرا يعنى جايى كه تنگ اسب را مىبندند . در نسخهء مأخذ چاپ آقاى نفيسى « بنگاه » بوده است و ايشان معنى آن را نوشتهاند : « انتهاى سرين اسب » ( ص « لد » ) .
ص 124 س 1 خردهگاه : بندگاه سردست و پاى اسب و استر و خر و امثال آن .
ص 124 س 1 زورين : ( به فتح اول و ثانى ) بمعنى زبرين است و « زور » هم تلفظى است از « زبر » بمعنى بالا كه در فرهنگها نيز آمده است ( رك . برهان قاطع ، ذيل « زور » ) . ابدال « ب ، و » در فارسى نمونههاى فراوان دارد ( از جمله رك . سطر اول همين صفحه :
« برزيده » ) : « و جنگ كرد بسيار بد ارك و كشتن كرد فراوانى بدر شارستان ، در كركوى عاقبت بستد ، و ارك را و قلعهء زورين را بعد از آن ديوال آن را ببريد » ( تاريخ سيستان 384 ) .
ص 124 س 3 دم اوگشن : گشن ( بفتح اول و ثانى ) يا گشن ( به كسر ثانى ) و يا به سكون شين نيز به كار رفته و درين جا بمعنى بسيار و انبوه است :
سوى رود با كاروان گشن * زهابى به دو اندرون سهمگن
( گنج بازيافته ، ابو شكور بلخى 32 )
از ايوان گشتاسب تا پيش كاخ * درختى گشن بيخ و بسيار شاخ
( گنج بازيافته ، گشتاسب نامهء دقيقى 19 )
سپاه اندك و راى و دانش فزون * به از لشكر گشن بىرهنمون
( گنج بازيافته ، ابو شكور بلخى 33 )
ص 124 س 3 پرهء دم : پره بمعنى دامن و طرف و كنارهء هرچيزست .
ص 124 س 5 سوار : اين كلمه در قديم بضم اول نيز تلفظ مىشده است و در ديگر نسخهها و يا