تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
در بعضى از لهجه‌ها هم به اين صورت ديده مىشود . ( رك . حواشى برهان قاطع ) . ص 124 س 8 كميت : در باب اسب كميت نوشته‌اند : « فاذا كانت حمرته فى سواد فهو كميت » ( ثعالبى ، فقه اللغة و سر العربية 127 ) ؛ « اسب نيك سرخ فش و دم سياه » ( منتهى - الارب ) . « كميت رنج بردار بود » ( نوروزنامه 54 ) ؛ « امير المؤمنين على رضى اللّه عنه گفته است : « دلاورترين اسپان كميت است » ( نوروزنامه 55 ) ؛ « عرب رنگ كميت را از همه بهتر مىدانند و در حقيقت چنين هم هست ، بسرما و گرما و گرسنگى و تشنگى و تاخت و تاز و آفتاب و سنگلاخ و گل و لاى طاقتش از همه بيشترست ، چنان كه شاعر گفته :
كميت كپل گرد زانو سياه * بميدان گدا را كند پادشاه
كميتى كه رنگش چو خرما بود * بسرما و گرما توانا بود
( فرسنامهء اسد اللّه خوانسارى ) . « اگر جنگ را خواهى كميت يكرنگ » ( فرسنامهء هاشمى ص 10 ) . از جمله اسپهاى مذكور در تاريخ يكى كميت فريدون را آورده‌اند ، هاشمى ص 10 - 11 » ( مجتبى مينوى ، تعليقات نوروزنامه 130 ) . « كميت . . . از همه رنگها بهترست و در گرما و سرما و گزيدن پشه و مگس و زنبور و كيك و گرسنگى و تشنگى و مرض و سختى از همه صبورتر مىباشد » ( مضمار دانش ، تأليف نظام الدين احمد ، نسخهء خطى كتابخانهء آقاى محمود فرخ ) ؛ نيز براى اطلاع بيشتر ، رك . نهاية الارب 10 / 7 - 8 . ص 124 س 8 بهيم : در نسخهء اساس « نهيم » است كه مىتوان چنين معنى كرد : از همه رنگها بهتر كميت را قرار مىدهيم ولى « بهيم » متناسب‌ترست و درست‌تر . در باب بهيم چنين نوشته‌اند : « فاذا كان مصمتا لاشية به و لا وضح أى لون كان فهو بهيم » ( فقه اللغة و سر العربية 127 ) ؛ « بهيم : يك رنگ » ( مقدمة الادب 1 / 364 ) ؛ « البهيم و المصمت : كل ذى لون واحد لا شية فيه الا الاشهب فانه لا يقال له بهيم ، يقال : فرس مصمت » ( نهاية الارب 10 / 5 - 6 ؛ نيز رك . 9 / 364 ) ؛ نيز بهيم بمعنى سياه و تاريك و خالص و مجهول كه هيچ‌گونه شناخته نشود و خالص بىآميزش چيزى و اسب يك‌رنگ كه هيچ يك‌رنگ ديگر در ان مخالف رنگ وى نباشد ؛ مذكر و مؤنث در ان يكسانست بهم جمع ( منتهى الارب ) ؛ « هر اسبى كه يك رنگ و بىنشان باشد آن را بهيم و مصمت گويند » ( مضمار دانش ) . پس كميت بهيم يعنى كميت يك رنگ و يك دست . ص 124 س 10 اسب چرمه : چرمه بمعنى مطلق اسب است و بخصوص اسب سفيد :
پر از خشم و پر كينه سالار نو * نشست از بر چرمهء تيز رو
بيفگند بر گستوان و بتاخت * بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
( فردوسى ؛ نقل از تعليقات نوروزنامه 117 )
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 354 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي