پذيرفت كالا چو نرخ تمام * مكاس فروشنده باشد حرام
( از بهار عجم ، فرهنگ آنندراج )
ص 120 س 7 باندازهء سود و زيان بايد كرد : ل : باندازهء سود و زيان بايد ؛ پ : باندازهء سود و زيان بايد خريد .
ص 121 س 4 همسرايه : اين كلمه بمعنى « همسايه » درين كتاب مكرر به كار رفته است و در كتابهاى ديگر هم ديده مىشود : « يك شب جمع را در خدمت شيخ به خانقاه صندوقى بردند بدعوت ، و اين خانقاه در همسرايگى سيد اجل حسن بود » ( اسرار التوحيد 236 ) .
ص 121 س 5 الجار ثم الدار : يعنى اول همسايه سپس خانه را در نظر بگير ؛ نظير : الرفيق قبل الطريق ( مجمع الامثال 145 ) . الجار قبل الدار و الرفيق قبل الطريق و الزاد قبل الرحيل ( الجامع الصغير 1 / 121 ) . الجار قبل الدار و الرفيق قبل - الطريق ( كنوز الحقائق ، هامش الجامع الصغير 2 / 39 ) . مولوى گفته است :
پس تو هم الجار ثم الدار گو * گر دلى دارى برو دلدار جو
يا « همسايه را بپرس خانه را بخر » :
تا ندانى كه كيست همسايه * به عمارت تلف مكن مايه
مردمى آزموده بايد وراد * كه به نزديكشان نهى بنياد
( اوحدى ، نقل از امثال و حكم 4 / 1992 )
نيز نوشتهاند : اسبى نزد ابو مسلم مروزى آوردند گفت اين بچه كار آيد ؟ هر - كس سخنى گفت . ابو مسلم گفت بايد آن را برانگيزى و از زن بد و همسايهء بد بگريزى ( شاهد صادق ، امثال و حكم 2 / 936 ) .
ص 121 س 9 المؤمن من امن جاره عن بوايقه ( - بوائقه ) : بوايق - بوائق جمع بائقه بمعنى سختى و بلا و كار بد است يعنى مؤمن كسى است كه همسايهء او از شرش در امان باشد .
ص 121 س 10 عزية : بمعنى انتساب ( اقرب الموارد ) و نسبت و دعوى نسبت است ؛ شايد بتوان گفت كه مراد از « خداوند عزيه » صاحب عزاست .
ص 121 س 14 مزگت : بمعنى مسجد « اين لغت آرامى است ، قس : عربى مسجد ، اسپانيولى
Mezquite
در ابيات زيرين مزگت بمعنى مذكور و مزگت آدينه - مسجد جامع است :
تو مشرفترى زهر مردم * همچو بيت الحرم زهر مزگت
( سوزنى سمرقندى « رشيدى » )
با چنين ماه چنين جشن بود * همچو در مزگت آدينه سراى
( فرخى سيستانى ، ديوان 390 ؛ نقل از حواشى برهان قاطع )