از
( A Mirror for Princes , P . 105 , n . I
) .
ص 117 س 3 نوبى : رك . « نوشتگين نوبى » ص 320 از همين كتاب .
ص 117 س 15 ناسور : كه به صورت « ناصور » هم نوشته مىشود يعنى « ريش كهنه » ( فرهنگ نفيسى ) ؛ در هداية المتعلمين آمده است : « باز اگر ناصور بود و اين آن بود كه ببن ( يا : پير ) ريش بود » ( ص 416 ) . در لهجهء خراسانى امروز ناسور بمعنى جراحت است و زخمى كه روى گوشت حادث شود و نازك و حساس باشد . در افغانستان مىگويند : « گپ بد زخم ناسور است » ( ضرب المثلهاى فارسى در افغانستان ، فرهنگ ايران زمين ج ( 1338 ) ص 168 ) . آقاى دكتر محمود نجمآبادى « ناسور » را مرادف
Fistule
دانستهاند ( ترجمهء قصص و حكايات المرضى 134 ) .
ص 118 س 1 وشم كرده : وشم ، بمعنى « كنده كردن بر دست » ( المصادر زوزنى 1 / 170 ) و خالكوبى است . طرفة بن العبد شاعر معروف دورهء جاهلى در مطلع قصيدهء معلقهء خود گفته است :
لخولة أطلال ببرقة ثهمد * تلوح كباقى الوشم فى ظاهر اليد
( ديوان طرفة بن العبد 22 )
ص 118 س 2 ستان : به پشت خوابيدن كه در محاوره طاقواز يا طاقباز گفته مىشود ؛ انورى گويد :
شاهان همى روند ز عصيان او نگون * مرغان همى پرند در ايام اوستان
( انورى ، ديوان 1 / 363 )
« پس خويشتن مرده ساخت و بر روى آب ستان مىرفت . » ( كليله و دمنه 92 / 10 )
ص 118 س 6 تا بر تو مخرقه نكنند : مخرقه بمعنى دروغ است ، منوچهرى گويد :
مرزبان گفت كه اين مخرقه باور نكنم * تا به تيغ حنفى گردن هر يك نزنم
( نظر مرحوم دهخدا : مخرفه ؛ منوچهرى ، ديوان 160 )
خرقه و حالت به هشيارى محال و مخرقه است * چون ز خود بى خود شدى در خرقهء دل حال كن
( سنائى ، ديوان 499 )
و مخرقه كردن يعنى به كسى دروغ گفتن و او را فريب دادن است .
ص 118 س 10 بنده را بعرض پيش خويش ميار : عرض ، بمعنى آشكار كردن و نشان و نمايش - دادن است و درين جا نمايش و ديدن و عرضه كردن مرادست .
ص 118 س 19 - 20 و آنچه خرى روز افزون خر : روز افزون ، ظاهرا يعنى آنچه هر روز افزايش يابد و رو به ترقى باشد .