تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
ص 112 س 19 در فام و كفس « 1 » گرد : اين عبارت كه فقط در نسخهء اساس و نسخهء ل آمده و در نسخه‌هاى ن و ب و پ مذكور نيست مبهم است . در نسخهء ل بخطى ريزتر زير دو كلمهء اخير بتركى نوشته شده است : « النن ايچنده » يعنى « كف دستش » و اگر اين معنى درست باشد دو كلمهء آخرى « كفش « 2 » گرد » بايد خوانده شود و حركاتى كه در نسخهء اساس گذاشته شده نابجا خواهد بود . اما هنوز هم « در فام » معنى متناسبى ندارد . ص 113 س 17 اصلع : « اصلع : بىموى ، موى پيشانى رفته » ( مقدمة الادب 1 / 209 ) ؛ « كسى كه موهاى پيش سرش ريخته باشد » ( منتهى الارب ) . ص 113 س 17 - 18 برچده سرين : « داراى سرين فرو رفته » ( سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه ص « لج » ) . ص 113 س 18 ، 8 ح ببايد : اين كلمه در نسخهء اساس « نبايد » هم خوانده مىشود . ضبط نسخهء ل و ن : « شايد » است و « ببايد » با اين دو متناسب است . ص 114 س 3 پخچ بينى : پخچ و پخج و پخش بمعنى پهن است :
بينيى پخج بود و رويى زشت * چشمى از آتش و رخى ز انگشت
( سنائى غزنوى ، نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ص 114 س 4 منحدب قامت : ضبط نسخه‌ها درين مورد با هم فرق دارد و صورت نسخهء اساس « منجذب » معنى متناسبى نمىدهد گمان مىرود « منحدب قامت » باشد ظاهرا يعنى كسى كه خميده قامت است . ص 114 س 5 اشقر : اسب سرخ يال و دم اما درين جا چون از انواع برده سخن مىرود يعنى مرد سرخ و سفيد كه سرخى او بر سفيدى غالب باشد . اين رنگ در نزد عرب نا - مأنوس بوده است و از جمله مىگفته‌اند : « لا خير فى الاشقر بعد الامام عمر » زيرا وى بدين رنگ بوده است ( اقرب الموارد ) . ص 114 س 6 رعونت : « الرعونه كاليو شدن » ( كتاب المصادر زوزنى 416 ) و كاليوگى يعنى ابلهى و كودنى ؛ رعونت در فارسى بمعنى خودبينى و خودخواهى و خودپسندى هم به كار مىرود ( نيز رك . ص 302 كتاب حاضر : « پير رعنا مباش » ) :
بيا كه ما سر هستى و كبريا و رعونت * به زير پاى نهاديم و پاى بر سر هستى
( سعدى ، كليات 660 ) ص 114 س 7 قوّاده : قوّاد يعنى « زن به مزد » ( مقدمة الادب 1 / 243 ) و كسى كه واسطهء شهوترانى ديگران مىشود و زن جلب ( منتهى الارب ) ؛ نيز دزى قوادة را به
Cocuage
معنى كرده است يعنى حالت مردى كه گول خورده است و همسرش به او خيانت مىكند . ولى درين جملهء كتاب چون صحبت از غلام است ظاهرا « قواده »
هامش
( 1 ) - به ضم اول و سكون دوم . ( 2 ) - به فتح اول و دوم