و نيز رنج برداشتن بمعنى زحمت كشيدن و رنج كشيدن و مشقت و محنت ديدن به كار رفته است :
يكى رنج بردار و او را ببين * سخنهاى دانندگان برگزين
بدين آمدن رنج برداشتى * چنين راه دشوار بگذاشتى
( فردوسى ، نقل از لغتنامهء دهخدا )
نيز رجوع شود به ص 313 همين كتاب : برداشتن بمعنى تحمل كردن .
ص 104 س 3 - 4 حكيمان گفتهاند : كوشا باشيد تا آبادان باشيد . . . يادآور كلماتى ازين قبيل است : الحركة بركة ؛ از تو حركت از خدا بركت ( امثال و حكم 1 / 114 ببعد ) .
ص 104 س 8 دخل درمى بود : درم ، كلمهايست كه اصلا يونانى است :
draxme
و معرب آن درهم است و واحد پول نقره بوده كه وزن و بهايش در روزگاران فرق كرده ؛ نيز واحد وزن معادل شش دانگ و هر دانگ برابر دو قيراط محسوب مىشده است . ( براى اطلاع بيشتر رك .
G . C . Miles , Ency . de i'Islam , II , 328 , 2 de
و هرمزد نامه ، ابراهيم پور داود ، مقالهء پول ص 270 ؛ محمد على جمالزاده ، گنج شايگان ص 173 ؛ دزى 1 / 438 ؛ حواشى برهان قاطع ؛ مقدمة الادب 1 / 381 ) .
ص 104 س 9 درمى و حبهاى : در رسالهء مقداريه تأليف محمد مؤمن بن على الحسينى آمده است : « حبه . . . وزن آن مقدار يك جو » و چون قيراط را چهار جو شمرده پس حبه ربع قيراط مىشود ( رسالهء مقداريه ، بكوشش تقى بينش ، فرهنگ ايران - زمين ج 10 ص 413 ) ، زمخشرى حبه را معادل دو جو حساب كرده است ( مقدمة - الادب 1 / 379 ، 381 ) .
ص 104 س 15 - 16 بدانكه هر خصلتى كه آن ستايش توانگرانست هم آن خصلت نكوهش درويشانست : نظير آنچه در كليله و دمنه ( 175 / 10 - 14 ) آمده است : « و هر كلمتى و عبارتى كه توانگرى را مدح است درويشى را نكوهش است : اگر درويش دلير باشد بر حمق حمل افتد ، و اگر سخاوت ورزد باسراف و تبذير منسوب شود ، و اگر در اظهار حلم كوشد آن را ضعف شمرند ، و گر بوقار گرايد كاهل نمايد ، و اگر زبان آورى و فصاحت نمايد بسيار گوى نام كنند ، و گر بمأمن خاموشى گريزد مفحم خوانند » .
ص 104 س 19
وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ
: قرآن ، سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 142 ؛ سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 30 : « و مه گزاف كارى كنيد كه او نه دوست دارد گزاف - كاران را » ( ترجمهء تفسير طبرى 2 / 461 ، 500 ) .
ص 105 س 12 و آنچه دربايست بود تقصير مكن : دربايست يعنى حاجت و ضرورت ؛ در ابتداى