تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
در جايى شعر فارسى ديده‌ام به اين مضمون كه « بزرگان پيشين گويى خادمان بودند كه يك نفر از نسل ايشان هم تا كنون نمانده است » . . . اغلب بمعنى خصى استعمال مىشود ، هم در كلام مؤلفين عرب و هم در عبارات مؤلفين ايرانى . از جمله شواهد صريحهء اين فقره عبارتى است منقول از روضة العقول : خادمى كه منزلت شريف و محل ضيف داشت خوابى ديده بود . . . خواب بر او عرضه كرد . فلاح گفت : دو درم بده تا تعبير خواب كرده شود . خادم دو درم بداد . فلاح گفت : ترا فرزندى باشد . خادم تبسمى نمود ، او را گفت : من خادمم ، اسباب تناسل منقطع است . » ( مقدمهء مرزبان نامه « يج » ، يادداشتهاى قزوينى 4 / 184 ) . بنابرين خادم يعنى خواجه و كسى كه خايه‌اش را كنده باشند و خادم كردن درين جا كسى را بدين حالت درآوردن است ؛ جمله‌هاى بعد نيز مؤيد اين معنى است . ص 101 س 10 - 11 حى ناطق ، حى ناطق ميت ، حى ميت . . . آقاى دكتر محمد معين در مقاله‌اى كه تحت عنوان « عبارتى از قابوسنامه » نوشته‌اند و به تصحيح ترجمهء فارسى سه اصطلاح مذكور پرداخته‌اند ( رك . ص 101 / 6 ح همين كتاب ) در باب مفهوم فلسفى اين اصطلاحات چنين نوشته‌اند : « حى ناطق ، مفهومى است منطبق بر دو گروه : نخست حى ناطق جاويدان شامل فرشتگان و ساكنان عالم بالا . شيخ شهاب الدين سهروردى كه سنتهاى كهن ايران باستان را زنده كرده است در نيايش « هورخش كبير » خطاب به خورشيد گويد : « اهلا بالحى الناطق » ( رجوع شود : مجلهء يغما شمارهء دوم « هورخش سهروردى » بقلم نگارنده [ دكتر معين ] ص 88 ) دوم حى ناطق فانى شامل آدميان . ابو البركات هبة اللّه بن على بن ملكاى بغدادى در المعتبر آورده ( چاپ حيدرآباد و جلد اول ص 19 ) : « انسان ناطقست و مع ذلك حيوانست يعنى غذا خورنده و نمو كننده و حساس است و فرشته ناطق است لكن حيوان نيست زيرا خورنده و فانى نيست . پس انسان حيوان ناطق است و اسب حيوان است و ناطق نيست و حيوان جنس آن دو ، يعنى اسب و انسانست و ناطق فصل آن دوست كه يكى را از ديگرى تمييز كند » . اما نطق در تازى و گويايى در پارسى و گواكيه . . . در پهلوى
( J . P . P . J . de Mevasce , Shkand Gumanik Vicar , P . 274 )
و لوگوس . . . در يونانى مفاهيم مختلف دارند از ان جمله به دو مفهوم ذيل اطلاق شوند : نخست سخن گفتن و دوم ادراك و اندر يافت ( بمعنى مجازى ) . ابن سينا در دانشنامه آرد ( دانشنامه باهتمام آقاى احمد خراسانى ص 11 - 12 ) : « مر مردم را دو صفت است يكى بديگر نزديك : يكى ذاتى و دوم عرضى . اما ذاتى چنان كه « ناطق » و تفسير وى آن بود كه وراجان سخن گويا بود ، آن جان كه سخن گفتن و تميز و
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 335 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي