تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
« بالفتح ، و الألف و الشين المعجمة يلتقى عندهما ساكنان ، و آخره كاف : من قلاع جرجان و استراباز مشهورة معروفة بالحصانة و العظمة ، قال الوزير أبو سعد الآبى : و هى مستغنية بشهرتها عن الوصف ، و هى من القلاع التى يقف الغمام دونها و تمطر أفنيتها و لا تمطر ذروتها لفوتها شأو الغمام و علوها عن مرتقى السحاب » ( معجم - البلدان 2 / 167 ) . مرحوم قزوينى در يادداشتهاى خود شرح مفصلى درين باب دارند و در هر جا از اين قلعه اسم برده شده شاهد آن را آورده‌اند و صورت « چناشك » با جيم فارسى را ترجيح داده‌اند و نتيجه گرفته‌اند كه « قلعهء چناشك تا بعد از سنهء 590 قطعا موجود بوده است و بعد از اين تاريخ ديگر ذكرى از خود قلعه نيافتم چه اولا در كتاب سواحل جنوبى بحر خزر ، از ملگونوف ، ص . . . صريحا ذكر آن را كرده است و ثانيا در نقشهء ايران تأليف سرتيپ ميرزا عبد الرزاق خان مهندس ، چناشك در كمال صراحت مسطورست عينا همان جايى كه شارح يمينى ( ظاهرا از قول صدر الافاضل ) در موضع اول ضبط كرده است ، يعنى بين جاجرم و جرجان و خرقان و آنجايى كه ملگونوف نيز آن را انگاشته و نگاشته است نيز عينا مطابق هم با وصف شارح يمينى و هم با نقشهء سرتيپ مذكورست پس بلا شك موضع قريهء چناشك الآن ( و بطور قطع زمان ملگونوف ) موجود بوده است . » ( يادداشتهاى قزوينى 3 / 39 - 44 ) . در كتاب فرهنگ آباديهاى ايران چناسك ( چناس ) از نواحى قزوين ياد شده است ( دكتر لطف اللّه مفخم پايان ، فرهنگ آباديهاى ايران ص 141 ) . ص 100 س 16 لشكر را بفريبانيدند : فريبانيدن و فريباندن و فريوانيدن بمعنى فريب دادن است : « هشيار باشيد كه شما را نفريباند » ( ترجمهء تفسير طبرى 1 / 51 ) ؛ « ام تأمرهم احلامهم بهذا ، ام هم قوم طاغون ، يا چنانست كه خردهاى ايشان ايشان را همى بدين فريواند ، تا پيغامبر خداى را همى دروغ‌زن گويند . . . » ( تفسير كمبريج ورق 275
V . I , a
؛ براون ، تفسير 478 ؛ شواهد از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) . ص 101 س 3 - 4 و آنچه نگزيرد سهل نگيرى : گزيريدن و گزيردن بمعنى چاره كردن است ( رك . حواشى برهان قاطع 3 / 1814 / 4 ح ) و « آنچه نگزيرد » يعنى آنچه از ان چاره‌اى نباشد و ناگزير بود . جاى ديگر در همين كتاب آمده است : « چون از احكامى نمىگزيرد » ( ص 185 س 6 كتاب حاضر ) . ص 101 س 4 خادم كردن : زمخشرى نوشته است : « خصى : خايه كشيده ، خواجه‌سرا كشيده ، خادم ، مرد خايه بركشيده » ( مقدمة الادب 1 / 202 ) . مرحوم قزوينى نيز نوشته‌اند : « خادم - خصى ، المحاسن و المساوى ( 561 ، 612 ) اين روزها