تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
چاپ هدايت نقل و اصلاح كرده‌اند . در چاپ هدايت اين دو بيت بدين صورت است :
صى دشمن بشر تو دارى رمونه * نهر اسم ورى مبر كهون وردونه
چنين گنه دونا كه ببين هر زونه * بگور خته نخسى آنكس بخونه
آقاى دكتر صادق كيا نيز در كتاب واژه‌نامهء طبرى ( ص 12 ) دو بيت منظور را به همان صورت كه آقاى سعيد نفيسى در قابوس‌نامه نوشته‌اند ، آورده‌اند و در حاشيه تفاوتهاى ضبط چاپ هدايت را نقل كرده‌اند و توضيحى درين باب نيفزوده‌اند . نويسندهء اين سطور از آقاى دكتر كيا - كه در باب لهجهء طبرى تحقيق كرده‌اند و خود نيز اهل همان سرزمين هستند - خواهش كرد كه با نگارش آنچه درين زمينه بنظرشان مىرسد وى را راهنمايى فرمايند ، ايشان در جواب فرموده‌اند كه به صورت اين دو بيت در واژه‌نامه اطمينانى ندارند و هنوز موفق نشده‌اند ضبط و معنى صحيح ابيات را تعيين فرمايند فقط گمان مىكنند نخستين كلمهء مصراع اول « مى » بمعنى « من » باشد . آقاى دكتر محمد معين نيز در پاسخ استفسار بنده مرقوم فرموده‌اند : « در مورد دو بيت طبرى بايد عرض كنم كه من تخصصى درين لهجه ندارم . . . همين قدر مىتوانم بگويم در بيت دوم ، مصراع اول بايد چنين باشد : چنين گته دوناك ( يعنى چنين گويد دانا ) ، قس . چنين گته دوناى زرين كتاره ( تاريخ طبرستان ص 137 از ابراهيم معين ) . قسمت بعد ، شايد : پيش ردونه ( يعنى : نزد ردان و بزرگان ) و مصراع چهارم اين چنين : بگور ( به‌گور ) خته‌اين ( آن ) كس نخسبى بخونه ( نخسى : هدايت ) ، ( در قبر خفته اين كس ، در خانه نمىخسبد ) . اما مصراع اول : مى دشمن بشير ( به شير ) توارى ( ؟ ) دمونه ( يعنى : اگر دشمن من به شير . . . بماند ( ماننده باشد ) ( در لهجه‌هاى شمالى « د » پيشوند فعل است ) . اما مصراع دوم : نهراسمى . . . ( نمىهراسم ) » . چون نگارنده نتوانست بيش ازين اطلاعاتى درين باب بدست بياورد و معنى ابيات را روشن كند احتياط را در ان دانست كه ضبط نسخهء اساس را در متن و اصلاح آقاى سعيد نفيسى و ضبط چاپ هدايت را با اظهار نظر استادان محترم در حاشيه و تعليقات بياورد شايد كسى بتواند با استفاده از آنها صورت درست و معنى دقيق ابيات را بدست دهد . ص 99 س 6 ايشان نيز از توهمى شكوهند : شكوهيدن درين جا بمعنى ترسيدن و بيم داشتن است : « و كسانى كه خواجه از ايشان آزارى داشت نيك بشكوهيدند » ( تاريخ بيهقى 154 ) ، « و سخنى در گوش بنده افكنده كه از ان سخت بشكوهيد » ( تاريخ بيهقى 372 ) ؛ و شكوه نيز بمعنى ترس و بيمى كه از كسى در دل پديد مىآيد به كار رفته است : « و چون مقرر گشت كه مصالح دين بىشكوه پادشاهان اسلام نامرعى