نوشتهاند : « شام خوردن بر كسى پيش از ان كه او چاشت خورد اين تعبير بدان معنى است كه به دشمن مهلت ندهند و قبل از ان كه او فرصت زيان رساندن بيابد كار او بسازند . و در عربى نيز مستعمل است و محتمل است كه از ان زبان به فارسى منتقل شده باشد . در مروج الذهب در احوال كرمان و اخبار حجاج با عبد الرحمن بن الاشعث آمده است كه : تغد بالحجاج قبل أن يتعشى بك ، و باز :
أنت القائل لاهل الكوفة أن يتغدوا بى قبل أن أتعشى بهم . و فردوسى گويد :
تو گر چاشت را دست يازى بجام * و گر نه خورند اى پسر بر تو شام
. . . و در ديوان ناصر خسرو ( نسخهء مجلس ص 194 ) آمده است كه :
چو بر تو دهر به آفات خود زحام كند * ترا ز صبر بدل بر زحام بايد كرد
و گر بغدر جهان بر تو قصد چاشت كند * ترا بصبر برو قصد شام بايد كرد
و در حديقهء سنائى است ( چاپ مدرس رضوى 584 ، و چاپ بمبئى 375 ) :
آنكه بر من خورد بزشتى شام * من خورم بر وى از هلاكش بام »
( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 95 / 12 ح )
عثمان مختارى نيز گفته است :
زان روز كز پى طلب مسند پدر * تا چاشت خواست كرد عدو ، خواجه شام كرد
( عثمان مختارى ، ديوان 73 / 3 ح )
در تاريخ طبرى آمده است كه وقتى ابو جعفر منصور ، برادر خود ابو العباس سفاح ، نخستين خليفهء عباسى ، را به قتل ابو مسلم برمىانگيخت از جمله به او گفت : « قال أخاف و اللّه ان لم تتغده اليوم أن يتعشاك غدا » ( طبرى 6 / 119 ) .
ص 98 س 4 - 5 هيچ تقصير مكن و بر جان خويش مبخشاى : آقاى سعيد نفيسى در معنى جملهء اخير ، بقياس و قرينهء بقيهء اجزاى كلام نوشتهاند : « از جان خود دريغ مكن » ( قابوسنامه ص « لب » ) . در جاى ديگر از همين باب آمده است :
« اما در حديث كارزار كردن چنان كه گفتم چنان باش و خويشتن بخشاى مباش كه تا تن خويش را بخورد سگان نكنى نام خويش بنام شيران نتوان كرد » ( ص 101 ) .
ص 98 س 8 مى دشمن شير تو دارى دمونه . . . : اين دو بيت كه به زبان طبرى است در متن به همان صورتى كه در نسخهء اساس نوشته شده بود نقل گرديد . همچنان كه پيش ازين اشاره شده ( ص 98 / 4 ح ) دو بيت مزبور فقط در نسخهء اساس و چاپ هدايت ديده مىشود و در نسخهء ن نيز اشاره شده : « چنان كه من گفتم بزفان طبرى » ( ص 69 ) ولى دو بيت مورد نظر نوشته نشده و آقاى سعيد نفيسى آنها را از