و مردى دبير و اديب بود و مملكت بيشتر بر دست او گشاده شد ، خويشتن كانا ساخته بود ، چيزهايى كرد كه مردمان از ان بخنديدى و تواضعى داشت از حد بيرون ، و از حكايتهاى وى يكى آن بود نادر ، كه روزى مردمان برخاستند اندر قصر يعقوبى ، او انگشت بزفرين اندر كرده بود و انگشت او سخت كرده و آماس گرفته و بمانده ، چون او برنمىخاست نگاه كردند و آن بديدند ، و آهنگرى بياوردند تا انگشت او بيرون كرد از ان و برفت ، ديگر روز هم آنجا بنشست باز انگشت سخت كرده بود بزفرين اندر ! گفتند چرا كردى ؟ گفت نگاه كردم تا فراخ شد ؟
دقيقى ب شعر اندر ياد كند :
بر آب گرم درماندست پايم * چو در زفرين در انگشت ازهر »
( تاريخ سيستان 269 - 270 )
براى اطلاع بيشتر راجع به او رك . تاريخ سيستان و لغت نامهء دهخدا ، در كتاب اخير حكايت مذكور در قابوسنامه نيز در ذيل ديگر روايات راجع به ازهر نقل شده است .
ص 96 س 9 ازيرا : صورت كهنهء كلمهء « زيرا » ست كه در متنهاى قديمى فارسى بفراوانى ديده مىشود . در پهلوى
Azirsk
- ازيراك ، زيراك به كار رفته است ، ( رك . سبك - شناسى 1 / 406 ؛
Lazard 235
) .
ص 97 س 2 تا مخاطرهء سمطه نبايد : درين جا ضبط نسخهها متفاوتست ؛ سمطه در فرهنگها با معنى مناسبى به نظر نرسيد ، دزى ( 1 / 684 ) در معنى آن نوشته است :
«
, lessive , an fig . , grande perte au geu
فى اللعب
suivi
، سمطة » و ظاهرا همين معنى مجازى اخير يعنى زيان و خسارت و صدمه و فقدان منظورست
ص 97 س 4 تقريب : اين كلمه در جملهء « اسب را بتقريب همىران » بمعنى يورتمه بردن اسب است :
همى راندم فرس را من بتقريب * چو انگشتان مرد ارغنون زن
( منوچهرى ، ديوان 63 )
ص 97 س 5 اندر كرّ و فر مباش : كر و فر بمعنى جنگ و گريزست و هر دو كلمه عربى است و معنى شكوه و حشمت كه گاه در فارسى از ان برمىآيد معنى اصل كلمه نيست :
بيند فلك ترا چو زمانه به امر و نهى * يابد ترا زمانه چو گردون به كر و فر
( عثمان مختارى ، ديوان 176 )
ص 98 س 3 - 4 چنان كه تا خصم تو بر تو شام خورد تو برو چاشت خورده باشى : در كليله و دمنه نيز آمده است : « و پيش از انكه خصم فرصت چاشت بيابد براى او شامى گواران سازد » ( كليله و دمنه 95 / 12 ) . آقاى مجتبى مينوى درين باب