تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
در نيم‌روز » ( مقدمة الادب 1 / 14 ) . آقاى دكتر معين آن را « خواب چاشتگاه » نيز معنى كرده‌اند و شاهد زيرين را از تاريخ بيهقى آورده‌اند : « و امير محمود چون برين حال واقف گشت وقت قيلوله بخرگاه آمد و اين سخن با نوشتگين خاصه خادم بگفت » ( تاريخ بيهقى 122 ) زيرا در همين مورد و در شرح بقيهء موضوع نوشته است : « . . . نوشتگين گفت فرمان بردارم و امير بخفت و وى به وثاق خويش آمد و سوارى از ديو سواران خويش نامزد كرد با سه اسب خيارهء خويش . . . و به خط خويش ملطفه‌اى نبشت به امير مسعود و اين حالها باز نمود . . . و آن ديو سوار اندر وقت تازان برفت . . . امير محمود ميان دو نماز از خواب برخاست و نماز پيشين بكرد و فارغ شد ، نوشتگين را بخواند . . . » ( تاريخ بيهقى 122 - 123 ) آقاى دكتر معين افزوده‌اند : « ازين عبارت چهار مقاله برمىآيد كه بمعنى خواب بعد از ظهر هم استعمال مىشده : « پس به ديوان تا نماز پيشين بماندى و چون بازگشتى به خوان آمدى . جماعتى با او نان بخوردندى . پس به قيلوله مشغول شدى ، و چون برخاستى نماز بكردى ، و پيش شاهنشاه شدى و تا نماز ديگر پيش او مفاوضه و محاوره بودى » ( چهار مقاله 125 ، نقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) . ص 93 س 6 بيشترين عمر در بيدارى گذارى : بيشترين عمر بمعنى اكثر عمر به كار رفته است و در ديگر آثار قديم نمونهء آن يافته مىشود : « وز نام بيشترين حكيمان اقتصار بر حروف اول كنيم تا مختصر بود » ( ترجمهء تقويم الصحه ، ورق 2 ر ، مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 1 ص 27 ) . ص 93 س 9 هيچ دو را از عالم خبر نيست : هيچ دو ، بمعنى « هيچ يك » در ديگر آثار نظم و نثر فارسى هم ديده مىشود : « و در هيچ دو فايده نيست » ( ترجمهء تقويم الصحه 40 ر ، مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 1 ص 32 ) . ص 93 س 16 از ان قبل كه نماز از وى درگذشته بود : يعنى از ان سبب ، از ان روى كه نماز او فوت و قضا شده باشد . ص 94 س 7 اما چون برنشينى : برنشستن بمعنى سوار شدن بر اسب است و نمونه‌هاى آن در كتابهاى فارسى هست از جمله در تاريخ بيهقى آمده است : « و هر روز حاجب على برنشستى و بصحرا آمدى و بايستادى و اعيان و محتشمان درگاه خداوندان شمشير و قلم ، بجمله بيامدندى و سواره بايستادندى » ( تاريخ بيهقى 4 - 5 ) ؛ « و كارش ( يعنى كار فرخى ) بدانجا رسيد كه تا بيست غلام سيمين كمر از پس او بر نشستندى » ( چهار مقاله 65 ) « چون سلطان برنشست و يك بانگ زمين برفت ، ابر دركشيد و باد برخاست » ( چهار مقاله 101 ) .