ص 90 س 11 برخفته هم قلم نيست : يعنى خفتگان را گناهكار نشمرند و به گناهى مؤاخذه نكنند ، نظير : « رفع القلم عن ثلاثة : عن المجنون المغلوب على عقله حتى يبرأ و عن النائم حتى يستيقظ و عن الصبى حتى يحتلم » ( الجامع الصغير 2 / 30 ) . در امثال و حكم نمونههاى ديگرى هم نقل شده :
اگر كردار تو بر من ستم نيست * تو خود دانى كه برخفته قلم نيست
( ويس و رامين )
« از مست و مجنون و خفته و كودك قلم تكليف برگرفتهاند . » ( مرزباننامه ، نقل از امثال و حكم 1 / 418 ) . ناصر خسرو گفته است :
مىگوى محال زان كه خفته * باشد به محال و هزل معذور
( ناصر خسرو ، ديوان 196 ، بنقل دكتر محقق ، مجلهء دانشكدهء ادبيات ج 9 ش 1 ص 60 )
ص 91 س 16
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً
: قرآن ، سورة النبأ ( 78 ) آيهء 10 و 11 : شب را پوشش گردانيديم و روز را وقت زيست .
ص 92 س 4 فرو خسبد : در نسخههاى ل و ب : فرو خسبند .
ص 92 س 7 نه ذوق چاشنى داند : درين جمله چاشنى بمعنى مزه است چنان كه چاشنى گير نيز كسى را گفتهاند كه غذا را براى تشخيص طعم و مزهء آن بچشد بخصوص بر سر سفرهء شاهان براى اطمينان ازين كه غذا زهرآلود نيست . در چهار مقاله آمده است :
« پس ملك را در گرمابهء ميانگين بنشاند و آب فاتر برو همىريخت و شربتى كه كرده بود چاشنى كرد و به دو داد تا بخورد » ( چهار مقاله 116 ) . خاقانى گفته است :
در مجلس و خوانش چاشنى گير * جز جنت نقلدان نديدست
( خاقانى ، ديوان 70 )
نيز رك . ص 321 س 11 همين كتاب : « نوشتگين نوبى » .
ص 92 س 7 - 8 نطق و كتاب : كتاب درين جا بمعنى قوهء كتابت و نوشتن است .
ص 92 س 15 كنا و گويا بودى : كنا ، ظاهرا كلمهاى است مانند « گويا » يعنى مركب از : كن ( كردن ) + ا ( پسوند فاعلى و صفت مشبهه ) : « و اين جان را دو قوت بود :
يكى كنايى ، چنان كه جان و روان بدان جنباند ( شايد : جنبند ) » ( ابن سينا ، دانشنامهء علائى ، بخش سوم ( علم طبيعى ) مصحح محمد مشكوة ، ص 80 ، نقل از اسم مصدر ، حاصل مصدر ص 108 ) .
ص 93 س 3 تابستان نيم روز بقيلوله روند : ازين عبارت معلوم مىشود كه قيلوله بمعنى خواب نيمروزست چنان كه زمخشرى نيز نوشته است : « قيلولة : گاه خفتن