اين كلمه را بطو اماله گفته است آن جا كه مىفرمايد :
از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى
گو بياييد و ببينيد اين شريف ايام را * تا كند هرگز شما را شاعرى كردن كرى »
( دكتر فياض ، تاريخ بيهقى 363 / 1 ح نيز رك . ديوان منوچهرى 140 )
بنابرين در جملهء قابوسنامه « بيش ازين كرا نكند » يعنى بيش ازين ارزش ندارد و نمىارزد .
ص 88 س 5 اندر وقت فجا بنهميرد : در عربى فجاء يعنى بناگاه كسى را گرفتن و برو در آوردن و درين جمله يعنى : بناگهان .
ص 88 س 12 آنگه در خانهء ميانگى رو : ميانگى يا ميانگين يعنى وسط و ميانه و درين جا بمعنى قسمت وسطى ساختمان و بناى گرمابه است ( در ص 236 س 7 همين كتاب نيز به كار رفته است ) . در چهار مقالهء نظامى عروضى هم اين كلمه ديده مىشود :
« پس ملك را در گرمابهء ميانگين بنشاند و آب فاتر برو همىريخت » ( چهار مقاله 116 ) . در تهران تا چند سال پيش نيز برخى از گرمابههاى قديمى - كه داراى نمرههاى خصوصى شده بود - قسمت ميانگين داشت و شايد هنوز هم داشته باشد . در شام و بعضى از كشورهاى عربى هم نمونههاى آن ديده مىشود .
ص 89 س 10 مگر سخت محرور بود : محرور در عربى بمعنى مرد گرم شده از خشم و غيره است و درين جا يعنى گرما زده ؛ البته « مخمور » هم كه در نسخههاى ن و ب و پ آمده مفيد معنى است .
ص 90 س 4 مسلخ گرمابه : « مسلخ گرمابه - قسمتى از حمام كه در ان موى خود را بسترند » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه ص « لا » ) . مسلخ يعنى محل سلخ و جاى پوست باز - كردن شايد درين جا منظور جايگاه جامه درآوردن و لباس پوشيدن باشد ، چون در زبان عربى نيز گفته مىشود : « انسلخ من ثيابه : تجرد » . در چاپ هدايت نيز « جاى كندن لباس معنى شده است » ( ص 79 ) .
ص 90 س 5 از آنكه چه خفته و چه مرده . . . : يادآور شعر منوچهرى است كه گفته است :
چه مرده و چه خفته كه بيدار نباشى * آن را چه دليل آرى و اين را چه جوابست ؟
( منوچهرى ، ديوان 6 )
بار ديگر در همين فصل قابوسنامه آمده است : « زيرا كه خفته و مرده از قياس يكيست و هيچ دو را از عالم خبر نيست » ( ص 93 س 9 همين كتاب ) .
ص 90 س 8 غم مفاجا : در عربى مفاجاة بمعنى مرگ و پيش آمد ناگهانى است و غم مفاجا غم ناگهان را گويند .