تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
اسلامى چنين اظهار نظر كرده‌اند : « نام وى را در تمام كتابهاى فارسى و عربى متداول بخطا « بطلميوس » مىنويسند ولى قطعى است كه بايد ياء بر ميم مقدم باشد زيرا كه اصل اسم وى در زبان يونانى
Ptolemus
بوده است كه چون معرب كنند « بطليموس » مىشود و اين خطا ظاهرا از قديمترين ايام خط عربى از ناسخين كتب ناشى شده است » ( سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 252 - 253 ) . ص 85 س 8 يوسف يعقوب نباشد : منظور يوسف بن يعقوب پيغمبرست كه سرگذشت او و نيز زيبايى وى معروفست . غرض نويسنده آنست كه از معشوق خرد بطليموس و افلاطون و حسن يوسف انتظار نمىرود همين كه از خرد و زيبايى اندك بهره‌اى داشته باشد كافى است . ص 85 س 9 كه مردم را از عيب كردن و عيب جستن يك ديگر چاره نباشد : ياد آور اين قسمت از گلستان است كه سعدى در پايان داستانى در باب پنجم ( يكى را از علما پرسيدند كه يكى با ماهرويى نشسته . . . ) آورده است :
و ان سلم الانسان من سوء نفسه * فمن سوء ظن المدعى ليس يسلم
شايد پس كار خويشتن بنشستن * ليكن نتوان زبان مردم بستن
( گلستان ، كليات 163 ) ص 85 س 16 اى واى مناگر تو به چشم همه كسها : كلمهء « كس » بر حسب معمول به صورت « كسان » جمع بسته مىشده ولى جمع آن به « كسها » نيز در آثار نظم و نثر قديم گاهى ديده مىشود ؛ از جمله فردوسى گويد
و زان پس فرستاد كسها به روم * به هند و به چين و به آباد بوم
( شاهنامه 6 / 1446 )
چو بر جستنش تيز بشتافتند * فراوان ز كسهاى او يافتند
( شاهنامه 5 / 1376 ، نقل از شاهنامه و دستور 32 ) در كتاب هداية المتعلمين فى الطب هم اين نوع استعمال فراوانست : « آن كسها را كه سوء الحال [ پديد ] آمده بود و بشرف استسقا بوند » 374 ، « كسهاى نادان » 626 . در تاريخ سيستان آمده است : چون دانست خجستانى كه شهر نتوانم گشاد كسهاى خويش را به ويرانى نواحى و غارت فرمان داد » ( تاريخ سيستان 237 ، نيز رك . مقدمه ص « كه » ) ؛ ابو يعقوب سجستانى نيز نوشته است : « پس از پس عيسى هفتى از هفتان بگذشت تا تقدير افتاد - از ان كسها كه در دور او بودند - تأليف كردن آن شريعت و در عيسى نيست ، و آن آنست كه امروز در دست ترسايانست . » ( كشف المحجوب ابو يعقوب سجستانى 132 نقل از مفرد و جمع : دكتر محمد معين ، چاپ دوم 98 ) .
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 323 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي