ص 69 س 17 ثمرهء وى جز ماليخوليا نباشد : « ماليخوليا » لغتى است كه در عربى دخيل است : « مصحف مالنخوليا ، لاتينى
melankholia
از يونانى
melaghxolia
« دزى ج 2 ص 565 » « اشتينگاس : مالنخوليا » ، مركب از
melanos
( سياه ) و
khole
( خلط ، صفرا ) جمعا بمعنى خلط سياه ، چون مرض مذكور سوداوى است لهذا به اين اسم خواندهاند ، و آن نوعى از جنونست كه در فكر فساد بهم مىرسد ولى صاحب آن به كسى ايذا نرساند « غياث » . اين لغت بصور ماخوليا ، ملنخوليا ، ماليخ ، مالنخ و غيره درآمده است » ( دكتر معين ، برهان قاطع 4 / 1947 ، 11 ح )
ص 70 س 8 از بهر جمع فردايين : فردايين ، يعنى مربوط و منسوب به فردا ، در ديگر كتابها نيز به كار رفته است از جمله : « عالم باقى مردم را سراى فردايين است » ( جامع الحكمتين 163 ، نقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) ؛ به همين قياس است « بالايين » : « نيمهء زيرين آرميده و آسوده بود درين رياضتها و نيمهء بالايين جنبنيده » ( ترجمهء تقويم الصحه 70 ، مقالهء نگارنده در مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 1 ص 26 ) . در جملهء « اما شب آدينه را حرمتى است از بهر جمع فردايين » ظاهرا منظور از جمع فردايين ، نماز جماعت روز جمعه است .
ص 70 س 9 ، 14 ح توانى : البته كلمهء « توانى » - كه ضبط نسخهء اساس است و كلمهء « توانايى » در نسخهء پ هم بدان نزديك است - مفيد معنايى هست ولى ضبط نسخههاى ل و ب كه متناسبتر و هر دو نسخه قديمىتر از نسخهء پ است درستتر مىنمايد . در سطر 13 همين صفحه هم كلمهء « ثواب » تكرار شده .
ص 71 س 1 : در نسخهء ل « باب دوانزدهم » نوشته شده است .
ص 72 س 3 اما فرود همه كس نشين : « فرود » بمعنى زير و پايين و درين جا به كلمهء بعد اضافه شده است يعنى پايينتر ؛ نظير آن در كتابهاى ديگر هم ديده مىشود : « و مر او را نيز كسى جز اهل تأييد جواب نداده است فلاسفه را كه ايشان فرود اهل تأييداند » ( جامع الحكمتين 203 ، نقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) .
ص 72 س 10 مهمان خداى : ظاهرا بمعنى صاحب ميهمان و صاحبخانه و ميزبان است .
ص 73 س 1 بزه : بفتح اول و ثانى بمعنى گناه است ؛ صورت پهلوى كلمه
baCak
است اين گونه كلمات پس از حذف حرف ساكن « ك » در فارسى درى با هاء ناملفوظ به كار مىرود مانند نامه و مزه كه در همين جمله آمده بنابرين هاء آخر « بزه » به لفظ در نمىآيد و هاء بيان فتح است نه چنان كه برخى معمولا هاء را تلفظ مىكنند و بزه مىگويند همچنين بزهكار را بايد به همين نوع تلفظ كرد يعنى
bazakar
يا
bazekar
. آقاى مجتبى مينوى نوشتهاند « زى در بزه گاهى ژى نوشته شده است ،