چون پيرهن عمل بپوشيدم * بگرفت قضاى بد گريبانم
( مسعود سعد ، ديوان 351 )
ص 73 س 7 سال ديگر باز كرد : يعنى معزول كرد ، در تاريخ بلعمى در داستان بهرام چوبين آمده است : « هرمز خواست كه كسى ديگر بفرستد و بر آن سپاه سالار كند و بهرام را باز كند » .
ص 73 س 8 مال بسيار برو فرو آوردند : كلمهء « فرو آوردند » درين جمله ظاهرا يعنى از او مطالبه كردند و بدهكارش دانستند . « [ مسعود ] گفت بر پسرت مستوفيان چند سال حاصل فرود آوردهاند ؟ گفت شانزده هزار دينار . گفت آن حاصل به دو بخشيدم حرمت پيرى ترا و حق حرمت او را » ( تاريخ بيهقى 128 ) . ضبط نسخهء ن :
« باقى ماند » است ( رك . 7 ح ) و ضبط نسخهء ب : بر وى بيرون آورد ؛ پ :
بر وى فزود ( ظ . فرود ) آمد .
ص 74 س 4 دندان مزد : بمعنى پول يا چيزى است كه پس از پذيرايى از فقرا و مساكين به ايشان دهند ، انورى گفته است :
زان كه هرگز به هيچ دندان مزد * بر سر خوان آسمان ننشست
( انورى ، ديوان 2 / 559 )
ص 74 س 8 ياد مردم همىگير : ياد كسى گرفتن يعنى به ياد كسى باده نوشيدن ؛ در صفحهء 196 س 10 نيز « ياد گرفتن » آمده است .
ص 74 س 9 تازه روى و خندهناك همى باش : خندهناك بمعنى شادمان و بشاش ؛
من چو لب لاله شده خندهناك * جامه به صد جاى چو گل كرده چاك
( مخزن الاسرار 54 )
در هداية المتعلمين فى الطب نيز آمده است : « خندناك بود و سرود گوى » ( ص 36 / 5 ح ضبط نسخهء فاتح ) بعلاوه درين كتاب تركيبات ديگرى هم با پسوند « ناگ ، ناك » مىبينيم ازين قبيل : بادناك 360 ؛ بوىناك 344 ، 377 ؛ بيمارىناك 134 ، 152 ؛ خوابناك 120 ؛ سپوسناك 157 ، 244 ؛ سنگ ناك 156 ؛ كفكناك 321 ؛ گوشتناك 623 .
در متون نظم و نثر تركيبات زيرين هم با اين پسوند به كار رفته است :
سوگناك ( شاهنامه 3 / 682 ) ، پرهيزناك ( مخزن الاسرار 135 ) ، ابرناك ( ليلى و مجنون 87 ) ، فريبناك ( هفتپيكر 252 ) ، صعبناك ( منطق الطير 79 ) ، عشقناك ( مثنوى 6 / ص 1259 ) ( رك . شاهنامه و دستور 381 ) .
ص 74 س 13 از ايشان درگذار : درگذاشتن ، درين جا بمعنى عفو كردن و درگذشتن است ، نظير : « اگر رأى سا مىبيند ازو درگذارد . . . و بيش چنين سهو نيفتد » ( تاريخ