اسدى طوسى نيز گفته است :
مشو يار بدخواه و همكار بد * كه تنها كسى به كه با يار بد
( شواهد از دكتر مهدى محقق ، مجلهء دانشكدهء ادبيات ج 9 ش 1 ص 37 ، 64 ، 84 )
هست تنهايى به از ياران بد * نيك چون بايد نشيند بد شود
( مولوى ، امثال و حكم 1 / 41 )
دورى ز كسى كزو نياسايى به * در صحبت او عمر نفرسايى به
از همنفسى كه رنج دلخواهى برد * حقا كه هزار بار تنهايى به
( امثال و حكم 1 / 42 )
جايى ديگر در قابوسنامه ( ص 140 - 141 ) آمده است : « تنهايى دوستر دار از همنشين بد چنان كه من گويم ، شعر :
اى دل رفتى چنان كه در صحرا دد * نه انده من خورى و نه انده خود
هم جالس بد بودى تو رفته بهى * تنهايى به بسى ز هم جالس بد
عبارت مذكور در فوق منسوب به ابو ذر است ( الجامع الصغير 2 / 186 ؛ احياء علوم الدين 2 / 172 ) نيز رك . « اتحاف السادة المتقين ج 6 ص 203 كه بحث مفيدى دربارهء اين روايت و انتساب آن به حضرت رسول ( ص ) دارد . » ( بديع الزمان فروزانفر ، احاديث مثنوى 41 ) .
ص 67 س 11 توبهء نصوح : توبهء راست و درست و از روى صداقت كه توبه كننده از توبهء خود باز نگردد .
ص 67 س 13 پادزهر : يا پازهر مركب از پاد (
Paiti
) + زهر - ضد زهر و نوشدارو .
اين كلمه به زبان عربى نيز راه يافته و در عربى « بادزهر » و « بازهر » شده ، چنان كه درين شعر :
كانما الزيتون حول النهر * بين رياض زخرفت بالزهر
عقد زمرد هوى من نحر * او خرز خرطن من بازهر
( الاشتقاق و التعريب ص 6 )
اين كلمه از زبان عربى به زبان فرانسه هم بگونهء
Bezard
راه يافته :
( Lammens , Les mots francais derives de i'Arabe , 51 )
رك . دكتر محمدى :
« چند نكته دربارهء دگرگونيهاى كلمات فارسى در عربى » الدراسات الادبية 6 / 1 - 2 ( 1343 ) ص 10 .
ص 68 س 1 خود همه مأكولات مطعمة و مشربة كه خورى : در نسخهء اساس اين دو كلمه « مطعمة و مشربة » به همين صورت مشخص شده است ، ظاهرا درين جمله يعنى :
از خوردنى و آشاميدنى .