كتاب احياء العلوم غزالى در « الباب الثانى : فيما يزيد بسبب الاجتماع و المشاركة فى الاكل و هى سبعة » ، نوشته است : « الثانى : أن لا يسكتوا على الطعام فان ذلك من سيرة - العجم و لكن يتكلمون بالمعروف و يتحدثون بحكايات الصالحين فى الأطعمة و غيرها » ( احياء علوم الدين 2 / 7 ) . نيز رك . كيمياى سعادت : تصحيح احمد آرام ج 1 / 229 .
ص 65 س 7 صاحب عباد : يعنى صاحب بن عباد ، اضافهء ابنى است بدين معنى كه نام پسر بر نام پدر اضافه شده است ؛ راجع به او رك . ص 296 همين كتاب .
ص 65 س 13 نخست بر بوارد خوردن درنگ همىكن : در حاشيهء نسخهء اساس نوشته است :
« بوارد ، ترشيها و . . . بود » و در برهان قاطع نيز مىخوانيم : « بوارد - بكسر اول و ثانى به الف كشيده بر او دال بىنقطهء زده ، ترشى باشد كه در برابر شيرينى است » . معنى ديگر بوارد كه با اين مورد تناسبى دارد اينست كه اين كلمه جمع بارد و بارده در اصطلاح طب قديم بمعنى چيزهاى سرد و خنك كننده ( مبردات ) نيز هست .
آ . كرى اين كلمه را بوارد خوانده و به غذاهاى سرد ترجمه كرده ( ص 113 ) و توضيح داده است كه منظور ترشيهايى است كه براى برانگيختن اشتها در ابتداى غذا مىخورند ( ص 115 / 6 ح ) .
ص 66 س 2 از لونى بلونى روزگار برند : روزگار بردن ، سپرى كردن و گذراندن وقت و عمر ، و گاه كنايه از ضايع كردن وقت است :
با فرومايه روزگار مبر * كزنى بوريا شكر نخورى
( سعدى )
و درين بيت مسعودى غزنوى ( رازى ) معنى وقت گذراندن و فرصت دادن هم از ان برمىآيد :
مده زمانشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار
چنان كه در جملهء قابوسنامه نيز بمعنى طول دادن و درنگ كردن است .
ص 66 س 5 خوانسلار : در نسخهء اساس « سالار » به صورت « سلار » نوشته شده و در ديگر موارد همچنين است از جمله : اسفهسلار . خوانسالار يعنى طباخ و مأمور ناظر مطبخ و سفره .
ص 67 س 9 الوحدة خير من جليس السوء : يعنى تنهايى از همنشين بد بهترست ، رك . مجمع - الامثال 692 ؛ الوحدة خير من جليس السوء و الجليس الصالح خير من الوحدة ( الجامع الصغير 2 / 186 ) . اين مضمون در آثار ادبى فارسى فراوان آمده است ، ناصر خسرو گويد :
تنها بسيار به از يار بد * يار ترا بس دل هشيار خويش
( ناصر خسرو ، ديوان 214 )
به از تنهاييت يارى نبايد * كه تنهايى به از بد مهر يارى
( ناصر خسرو ؛ ديوان 424 )