و خاقانى گويد ( ديوان چاپ سجادى 327 ) :
چند نالى چند ازين محنت سراى زاد و بود * كز براى راى تو شروان نگردد خيروان
و در نامهء تنسر ( چاپ مينوى ، ص 31 ) آمده است : « اگر آن را خوار دارد و غم زاد و بود را بر شادى عمرى كه سود كند ترجيح نهد » . و عطار در منطق الطير گويد ( چاپ پاريس ص 83 ب 2120 ) .
ديگرى گفتش دلم پر آتش است * زانكه زاد و بود من جاى خوش است
و در مثنوى مولوى آمده است ( چاپ نيكلسن دفتر چهارم ب 2208 ) :
مهر زاد و بود بر جانشان تند * كاهلى و جهلشان بر من زند
در لغتنامه در لفظ زاد و بود بيتى از گرشاسب نامه نقل كردهاند كه شمارهء صفحهاش درست نيست :
به شهر كسان گر چه بسيار بود * دل از خانه نشكيبد و زاد و بود »
( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 344 / 1 ح ) .
ص 63 س 3 الوطن الام الثانية : وطن مادر ثانوى آدمى است .
ص 63 س 4 - 5 نيكبختان را نيكى خويش آرزو كند و بدبختان را زاد و بود : بقرينهء عبارت « نيز گفتهاند » جملهء مذكور در فوق به مثل يا كلمهاى مشهور مىماند و جزء دوم آن يادآور بيت سنائى است : « همچو بدبخت زاد و بود مجوى » ( رك . ص 304 همين كتاب ) .
ص 64 س 5 بيست و چهار ساعت شبانروزى : در مورد كلمهء « شبانروز » اين نكته را نوشتهاند :
يكى از پسوندهاى مردهء زبان فارسى پسوند
an
است كه اثرش در بعضى از كلمات باقى است مانند « جوان » : پهلوى
yuvan
؛ اوستايى
yavan
و شبانروز . شب در پارسى باستان
xSapa
و در اوستايى
xSapan - xSap
و در پهلوى
Sap
است .
در كتاب وندهاى پارسى ( ص 14 ) ذيل پسوند
an
نوشته شده :
Saban
كه در تركيب شبانروز ، يعنى شب و روز ، ديده مىشود
xSapan
مىباشد و بعبارت ديگر اين الف و نون صورت بازماندهء همان پسوند مردهء قديمى است در وسط كلمه .
ص 64 س 5 بر كارهاى خويش ببخشيدند : « بخشيدن » درين جا بمعنى تقسيم كردن است و نيز بخشش از همين ريشه بمفهوم قسم و نوع به كار رفته است : « و هواى گرمابه بر چند بخشش است » ( ترجمهء تقويم الصحه
a 17
، رك . مقالهء نويسندهء اين سطور در مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 1 ص 26 ) .
ص 64 س 10 دايم با تخمه باشند : تخمه
toxama
كلمهء عربى است كه در فارسى به صورت
toxma
هم به كار مىرود ( رك . برهان قاطع ) و بمعنى ناخوشى سوء هاضمه است امروز هم به صورت
tuxama
تلفظ مىشود . مرحوم ناظم الاطباء ، دكتر على اكبر نفيسى ، در باب آن