فرا مىرسد . هرگاه گفته شود چيزى به تمامى رسيد منتظر زوال آن باش . اين بيت منسوب به على بن ابى طالب است و در ديوانى كه بنام آن حضرت فراهم آمده مذكورست . مضمون آن يادآور اين بيت ناصر خسرو است :
ميانه كار همىباش و بس كمال مجوى * كه مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را
( ناصر خسرو ، ديوان 9 )
ابو العلاء معرى گويد :
فان كنت تبغى العز فابغ توسطا * فعند التناهى يقصر المتطاول
توقى البدور النقص و هى أهلة * و يدركها النقصان و هى كوامل
( شرح تنوير بر سقط الزند ج 1 / 170 ؛ دكتر مهدى محقق ، جستجوى مضامين اشعار ناصر خسرو . . . ، مجلهء دانشكدهء ادبيات [ تهران ] ج 9 ش 1 ص 38 ) .
ص 60 س 13 نماز دگر : يا « نماز ديگر » بمعنى نماز عصرست كه در ميان اهل سنت و جماعت نزديك غروب خوانده مىشده است ؛ در آثار نظم و نثر فارسى اين كلمه بسيار به كار رفته است از جمله : « نماز ديگر بگزارديم نيامد ، نماز خفتن بگزارديم با خويشتن گفتم سبحان اللّه چون بشر مردى خلف كند اين عجب است » ( تذكرة الاولياء 1 / 93 ) ؛ و گاه از ان موقع نماز منظورست نه خود نماز : « نماز ديگر چون عبد اللّه به درگاه رفت و بار نبود ، رقعتى نبشت به مجلس خلافت » ( تاريخ بيهقى 31 ) .
ص 60 س 14 و ازين هم : بقياس نسخههاى ل و ب ، شايد در اصل بوده است : « و ازين سبب هم » و كلمهء « سبب » در نسخهء اساس از قلم افتاده است .
ص 61 س 2 در كتابى خواندم كه مردم تا سى و چهار ساله . . . : آقاى سعيد نفيسى درين مورد نوشتهاند : « نزديك به همين مضمون ، خسرو دهلوى در مطلع الانوار گويد :
عمر به ده بازى و نادانى است * بيست شد آغاز پريشانى است
از ورع و زهد ز سى تا چهل * هر چه كنى خوى پذيرست دل
چون ز چهل پاى فراتر نهى * سكه محالست كه ديگر نهى
از پس پنجاه درآيد شكست * واى بدين گونه كه رفتى به شست
از پس هفتاد به افتاد نيست * حد بقازان سوى هشتاد نيست
در نود آيين حيات اندكى است * زيستن و مرگ به نسبت يكى است
ور به صد افتد حد پايندگى * مرگ نكوتر ز چنان زندگى
( قابوسنامه 246 - 247 )
ص 61 س 12 بخشودنى كسى باشى : بخشودنى از بخشودن بمعنى رحم كردن و شفقت نمودن است و درين عبارت ، با ياء لياقت ، يعنى قابل ترحم و شفقت .
ص 61 س 13 قرة عينى : قرة العين در عربى بمعنى آنچه سبب خنكى چشم شود و بعبارت ديگر