ص 58 س 9 حكايت چنان شنودم كه پيرى صد ساله گوژپشت . . . : « اين مضمون را امير خسرو دهلوى در مطلع الانوار چنين سروده است :
تير قدى بر سر پيرى نژند * گفت ببازى كه كمانت به چند ؟
گفت مكن نرخ تهى مايگان * رو كه هم اكنون رسدت رايگان
و شاعرى ديگر چنين گفته است :
تازه جوانى ز ره ريشخند * گفت به پيرى كه كمانت به چند ؟
پير بخنديد و بگفت اى جوان * چرخ ترا نيز دهد رايگان
فرائد الادب دورهء مقدماتى ، تأليف ميرزا عبد العظيم خان قريب چاپ طهران 1329 ص 22 » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه 246 ) .
ص 58 س 10 بر عكازهاى تكيه كرده : عكاز و عكازه بمعنى عصاست ، « عكازة : عصاى به آهن ، عصاى سر به آهن » ( مقدمة الادب 1 / 419 ) .
ص 59 س 4 در هزيمت بوق زدن : مرحوم دهخدا نوشتهاند : « گويا بوق به نشانهء پيروزى و ظفر مىزدهاند » يعنى بوق زدن در هزيمت كارى بر خلاف رسم و دور از خردست .
در هزيمت چون زنى بوق ار بجايستت خرد * ور نه مجنونى چرا مىپاى كوبى در سرب
( ناصر خسرو ، ديوان 36 )
تو نيز اندر هزيمت بوق مىزن * ز چاهى خيمه بر عيوق مىزن
و نيز بيت مذكور در قابوسنامه را آوردهاند ( امثال و حكم 1 / 473 ) .
ص 59 س 8 پير رعنا مباش : « رعنا » از « رعونت » است و مؤنث « ارعن » بمعنى زن احمق و بىخرد و خودپسند و درين جمله ظاهرا پير رعنا يعنى پير به خودفريفته و متكبر ؛ در كليله و دمنه آمده است ؛ « و در حوالى آن مرغزار شيرى بود و با او وحوش و سباع بسيار ، همه در متابعت و فرمان او ، و او جوان و رعنا و مستبد به راى خويش » ( كليله و دمنه 61 / 8 ) .
ص 59 س 11 - 12 ميوه كه پخته گشت اگر نهچينند خود از درخت بيوفتد : و نيز مصراع «
كان ميوه كه پخته شد بيفتد ز درخت
» يادآور ابيات معروف مولوى است :
اين جهان همچون درختست اى كرام * ما برو چون ميوههاى نيم خام
سخت گيرد ميوهها مر شاخ را * ز ان كه در خامى نشايد كاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان * سست گيرد شاخها را بعد از ان
ص 59 س 12 بيوفتد : اوفتادن و مشتقات آن بدين صورت درين كتاب و ديگر متنهاى قديم فراوان به كار رفته است و ظاهرا مبتنى بر اصل كلمه است كه در پهلوى
oftatan
( دكتر معين ، فرهنگ فارسى ) و جزء اول آن پيشوند مردهء
AvA
بوده است .
ص 60 س 2 اذا تم امر . . . : معنى بيت اينست كه : وقتى كارى اتمام پذيرفت دوران نقص و كاهشش