نظير : « نعم المؤدب الدهر » ( مجمع الامثال 688 ) و :
فلم أر كالايام للمرء واعظا * و لا كصروف الدهر للمرء هاديا
( المستطرف 1 / 39 ، بنقل دكتر مهدى محقق مجلهء دانشكدهء ادبيات ج 9 ش 1 ص 86 ) .
ص 53 س 19 اگر خواهى كه رنج تو بجاى مردمان ضايع نشود : « بجاى . . . » درين مورد يعنى :
در حق ، دربارهء و در آثار نظم و نثر فارسى فراوان است : « و هر چه فضل را ممكن گشت از قصد و جفا بجاى مأمون بكرد » ( تاريخ بيهقى 30 ) ؛
نعمت عاجل و آجل به تو داد از ملكان * ز ان كه ضايع نشود آنچه بجاى تو كند
( منوچهرى ، ديوان 15 )
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون * نيكى بجاى ياران فرصت شمار يارا
( حافظ ، ديوان ، غزل 5 )
« و همچنان نيكوى كردن بجاى كسى كه در مذهب خود اهمال حق و نسيان شكر جايز شمرد » ( كليله و دمنه 123 ، شواهد مذكور نيز از حواشى آقاى مجتبى مينوى بر همين كتاب نقل شده است ، 123 / 3 ح ) .
ص 54 س 4 اگر خواهى كه زندگانى به آسانى گذارى : گذاردن ، گذاشتن درين جا بمعنى گذرانيدن است ، فرخى نيز گفته است :
شبى گذاشتهام دوش خوش بر وى نگار * خوشا شبا كه مرا دوش بود با رخ يار
( فرخى ، ديوان 109 )
« روزگارى در خصب و نعمت مىگذاشت » ( كليله و دمنه 82 / 2 نيز رك . ص 436 « روزگار گذاشتن » در فهرست لغات ) .
ص 54 س 7 ديوانهسار : بمعنى ديوانهسر ، خيرهسر ، خودسر و بىخردست .
ص 56 س 2 جوانى : در نسخهء اساس كلمه جوان و جوانى و يا تركيبات آن غالبا با ضم جيم آمده است كه با صورت پهلوى كلمه :
Yuvan , Juvan
( بنقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) قابل مقايسه است و معلوم مىشود كه لا اقل در روزگار كتابت نسخه اين كلمه چنين تلفظى داشته است . در الابنيه عن حقائق الادويه و هداية المتعلمين فى الطب و تفسير اسفراينى ( رك .
Lazard 188
) و نيز در اسكندرنامه ( رك سبكشناسى 2 / 147 ) و كليله و دمنه ( 61 / 8 ) جوان به ضم اول آمده است و در لهجهء بخارايى نيز چنين تلفظى دارد ( رك لهجهء بخارايى 362 ) .
ص 56 س 5 ارسطاطاليس : (
Aristore - Aristoreles -
) همان ارسطو فيلسوف مشهور يونانى است ، شاگرد افلاطون و استاد اسكندر كه از 384 تا 322 پيش از ميلاد ميزيسته است و در فلسفه مؤسس مكتب مشاء است .