تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
زنگان به كار رفته : « زنگان - شهريست با نعمت بسيار » ( حدود العالم 142 ) . ص 48 س 3 بروزگار صاحب ، پيرى بود . . . منظور ابو القاسم اسماعيل بن عباد وزير معروف مؤيد الدولهء ديلمى است كه علاوه بر مقام وزارت در علوم ادبى عرب معروف و مشوق بزرگ شعر ا و نويسندگان بود و در سال 385 هجرى درگذشت . در نويسندگى به صنايع لفظى بخصوص به استعمال فراوان سجع توجه داشت و از آثار او كتاب المحيط در لغت معروف است و مجموعهء رسائلش كه بنام رسائل صاحب بن عباد در مصر بسال 1366 هجرى قمرى چاپ شده است . ص 48 س 4 شافعى : منظور محمد بن ادريس الشافعى ( 150 - 204 ه . ) يكى از چهار پيشواى بزرگ اهل سنت و جماعت است كه در فقه طريقه‌اى خاص داشته و رسالهء او در اصول فقه اينك باقى است و پيروانش را بدين مناسبت « شافعى » مىگويند . ص 48 س 4 مزكى : « بصيغهء اسم فاعل است ، قال فى السامى : المزكى و المعدل آنكه عدول را تزكيه كند » ( دكتر فياض ، تاريخ بيهقى 176 / 3 ح ) : « مردى سى و چهل اندر آمدند مزكى و معدل از هر دستى » ( تاريخ بيهقى 176 ) ، « حسنك را آنجا خواهند آورد با قضاة و مزكيان تا آنچه خريده آمده است جمله بنام ما قباله نبشته شود » ( تاريخ بيهقى 183 ) . ص 48 س 6 اين هر دو را با يك ديگر مكاشفت بودى : مكاشفت يعنى « با كسى جنگ و دشمنى آشكارا كردن » ( تاج المصادر 171 ) ؛ در كليله و دمنه آمده است : « خاصه كه تغيظ باطن و تفاوت اعتقاد او به چشم خرد مىبيند و جراحت دل او به نظر بصيرت مشاهدت مىكند و آن را از جهت خويش به اهمالى مرموز يا مكاشفتى صريح موجبات مىداند » ( كليله و دمنه 283 / 2 ) . ص 49 س 7 يافه‌گوى ، يافه‌گويى : يافه ، صورتى است از « ياوه » و يافه‌گوى يعنى بيهوده گوى . در آثار نظم و نثر فارسى نمونه‌هاى فراوان از كلمهء مزبور ديده مىشود از جمله انورى گويد :
پدران را نديده‌اند آخر * اين گدازادگان يافه دراى
( انورى ، ديوان 1 / 451 )
دلم ز غصهء مشتى خسيس يافه‌دراى * جرس مثال برآورد صد هزار نفير
( شمس طبسى ، ديوان 47 ب 835 )
گفتى كه هست نسل من از دودمان آتش * چون باد يافه‌گرد براى چه مىشتابى
( شمس طبسى 70 / 1206 نيز رك . 72 / 1244 ) نيز در ترجمان البلاغه ، تاريخ بلعمى ، هداية المتعلمين ، ترجمه و شرح رسالهء حى بن يقظان و جز آنها « يافه » به كار رفته است ( رك .
Lazard 138 , 141 .
)