بر الواح ايوان كيوان مثالش * سپيد آب قمرى و زنگار طوطك
( از جنگى خطى مورخ به 651 ه . نقل از لغتنامه )
ص 45 س 18 كه از آسمان سخن آمد : نظير :
سخن از گنبد كبود آمد * ز آسمانها سخن فرود آمد
گر بدى گوهرى و راى سخن * آن فرود آمدى بجاى سخن
ص 46 س 13 خير الامور اوساطها : بهترين كارها ميانهروى است ، يا خير الامور اوسطها ( مجمع - الامثال 213 ؛ الجامع الصغير 2 / 68 ) . مولوى گفته است :
در خبر خير الامور اوساطها * مانع آمد ز اختلال اخلاطها
( نقل از امثال و حكم 2 / 767 )
ص 46 س 14 آهستگى : بمعنى درنگ ، ملايمت ، وقار و بردبارى است و درين جا چون مقابل شتابزدگى به كار رفته است به همان معنى نخستين يعنى تأنى و آهستهكارى است . سعدى درين بيت آن را بمعنى بردبارى به كار برده است :
بعقل ار نه آهستگى كردمى * بگفتار خصمش بيازردمى
( بوستان 235 )
ز بالا و ديدار و آهستگى * ز بايستگى هم ز شايستگى
( شاهنامهء فردوسى ، بخ 1 / 152 )
ص 46 س 14 گرانسنگى : بمعنى وقارست و « گرانسنگ كنايه از مردم با تمكين و وقار باشد » ( برهان قاطع ) و درين جا همان تمكين و وقار مراد است ؛ حلم گرانسنگ و كوپال گرانسنگ و خواب گرانسنگ نيز گفتهاند كه گرانسنگ صفت قرار گرفته است و اينك مورد نظر نيست . صائب گويد :
بود چون سبزه زير سنگ از نشو و نما عاجز * زبان عرض حال ما ز تمكين گرانسنگش
( فرهنگ آنندراج )
« سبكسنگ » در برابر گرانسنگ به كار رفته مثلا درين جمله از كليله و دمنه كه بمعنى بىوقار و بىتمكين نيست بلكه چون در استعاره از شاهين و ترازو سخن مىرود بتناسب يعنى كموزن : « كه شاهين وفا سبكسنگ بود » ( كليله و دمنه 244 / 5 ) .
ص 46 س 18 درونسو . . . بيرونسو : درونسو يعنى داخل و جانب داخلى و بيرونسو يعنى خارج و طرف خارجى چيزى .
ص 47 س 1 براستى سخن تو گوايى دهد : گوا ، مخفف « گواه » است و « گوايى » بجاى « گواهى » در نسخهء اساس آمده ، اگر محرف گواهى نباشد . فرخى درين بيت